ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٦ - داستان ادريس پيغمبر(ع)(روايات و اقوال مختلف در باره آن جناب و سر گذشت او)
پا داشت، و زمين را به چهار قسمت تقسيم نموده براى هر قسمتى پادشاهى مقرر كرد تا به سياست و اداره امور آنجا و آباديش قيام نمايد، و هر پادشاهى را مامور كرد تا اهل اقليم خود را به شريعتى كه بعدا اسم بعضى از آنها را مىبريم ملزم سازد.
اسماء آن پادشاهان كه زمامدار زمين بودند بدين قرار بود: اول ايلاوس كه به زبان عربى به معناى رحيم است، دوم اوس ، سوم سقلبيوس ، چهارم اوس آمون ، و بعضى گفتهاند: ايلاوس آمون، بعضى ديگر نام او را يسيلوخس كه همان آمون ملك باشد دانستهاند، اين بود آن مقدار از كلام قفطى در كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء، كه مورد حاجت ما بود[١].
و اين احاديث و اخبار، همه به ما قبل تاريخ منتهى مىشود، و آن طور كه بايد نمىشود بدان اعتماد كرد، چيزى كه هست همين كه مىبينيم نام او در عربى جيلا بعد جيل جيل يك صنف از مردم اهل يك زمان) در ميان فلاسفه و اهل علم زنده مانده و اسم او را به عظمت ياد مىكنند و ساحتش را محترم شمرده و اصول هر علمى را منتهى به او مىدانند، خود كشف مىكند از اينكه او از قديمىترين پيشوايان علم بوده كه نطفه و بذر علوم را در ميان بشر پاشيده و افكار بشرى را با استدلال و دقت در بحث، و جستجوى از معارف الهى آشنا ساختهاند، و يا آن جناب اولين مبتكر ايشان بوده است.
[١] اخبار العلماء باخبار الحكماء.