ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٥ - داستان ادريس پيغمبر(ع)(روايات و اقوال مختلف در باره آن جناب و سر گذشت او)
كرده بودند دستور داد آماده كوچ باشند، برايشان گران آمد كه از وطنهاى خود چشم بپوشند، ناگزير گفتند: اگر كوچ كنيم ديگر كجا مانند بابل نهرى خواهيم يافت؟ (بابل به زبان سريانى به معناى نهر است) و گويا مقصودشان از نهر- بابل- دجله و فرات بوده، ادريس گفت: اگر براى خاطر خدا مهاجرت كنيم، خداوند نهرى غير آن روزيمان خواهد كرد.
پس ادريس با ايشان بيرون شده و رفتند تا به اين اقليم كه اقليم بابليونش مىنامند رسيدند، پس رود نيل و دشتى خالى از سكنه را ديدند، ادريس كنار نيل ايستاده مشغول تسبيح خدا شد، و به جماعت خود گفت: بابليون.
و در معناى اين گفته وى اختلاف كردهاند، بعضى گفتهاند: يعنى چه نهر بزرگى است. بعضى ديگر گفتهاند: يعنى نهرى مانند نهر شما است، بعضى گفتهاند: نهرى پر بركت است. و بعضى ديگر گفتهاند: كلمه يون در زبان سريانى معناى صيغه افعل در عربى را مىدهد كه به معناى برتر است، يعنى اين نهر بزرگتر است و به همين مناسبت آن وادى و اقليم در ميان همه امتها به نام بابليون معروف شد، غير از عرب كه آن را مصر خواندهاند كه منسوب است به مصر پسر حام، كه بعد از واقعه طوفان نوح آنجا نزول كرد، (و خدا به همه اينها داناتر است).
ادريس و همراهانش در مصر رحل اقامت افكنده، خلايق را به معروف امر، و از منكرات نهى مىكرد و به اطاعت خداى عز و جل دعوت مىكرد، مردم زمان او با هفتاد و دو زبان حرف مىزدند، و خداوند زبان همگى آنان را به وى تعليم داده بود تا هر فرقهاى از ايشان را با زبان خودش تعليم دهد، و علاوه بر اينها آداب و طريقه نقشهكشى براى شهر سازى را به ايشان بياموخت، دانشجويان از هر ناحيهاى گردش جمع شدند، و به ايشان سياست مدنيت بياموخت و قواعد آن را برايشان مقرر فرمود، و هر فرقهاى از هر امتى كه بودند به سرزمين خود برگشته و شهرهايى ساختند تا آنجا كه در عهد وى و به وسيله شاگردان او، صد و هشتاد و هشت شهر ساخته شد، كه از همه كوچكترش رها بود، و ادريس به آنان علوم را بياموخت.
و اولين كسى كه حكمت را استخراج نموده و علم نجوم را به مردم ياد داد، ادريس بود، چون خداى عز و جل سر فلك و تركيب آن، و نقطههاى اجتماع كواكب را در آن فلك به او فهمانده بود، و نيز علم عدد سنين و حساب را به او داده بود، و اگر اين نبود و ادريس در اين علم فتح باب نمىكرد، هرگز خاطر بشر به اين معنا خطور نمىكرد كه در مقام سرشمارى ستارگان بر آيد.
ادريس (ع) براى هر امتى در هر اقليمى سنتى شايسته آن امت و آن اقليم به