ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٤ - داستان ادريس پيغمبر(ع)(روايات و اقوال مختلف در باره آن جناب و سر گذشت او)
ديگرى درشتتر بود، و در سينه لكه سفيدى داشت كه برص نبود، و چون خداى تعالى جور و عداوت مردم را ديد و ديد كه از اوامرش سرپيچى مىكنند، ادريس را به آسمان ششم برد، و اينكه در قرآن فرموده:(وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا) اشاره به همين است[١].
مؤلف: هيچ نقاد با بصيرت شك نمىكند در اينكه اين روايات از اسرائيلياتى است كه دست جعالان حديث آن را در ميان روايات ما وارد كرده است، براى اينكه با هيچ يك از موازين علمى و اصول مسلم دين سازگارى ندارد.
٣- ادريس (ع) هرمس نيز نام داشته، زيرا قفطى در كتاب اخبار العلماء باخبار الحكماء، در شرح حال ادريس مىگويد: حكماء در محل ولادت و منشا و استاد ادريس قبل از نبوتش اختلاف كردهاند، فرقهاى گفتهاند: در مصر به دنيا آمد، و او را هرمس الهرامسه ناميدند، و مولدش در منف بوده، و نيز گفتهاند كه: كلمه هرمس عربى ارميس يونانى است، و ارميس به زبان يونانى به معناى عطارد است. بعضى ديگر گفتهاند: نام او به زبان يونانى طرميس و به زبان عبرى خنوخ بود كه معرب آن اخنوخ شده، و خداى عز و جل او را در كتاب عربى مبينش ادريس ناميده.
همين صاحب نظران گفتهاند: نام معلمش غوثاذيمون بوده، بعضى گفتهاند:
اغثاذيمون مصرى بوده، ولى نگفتهاند كه اين شخص چكاره بوده است، فقط گفتهاند:
اغثاذيمون يكى از انبياى يونانيان و مصريان بود، و نيز او را اورين دوم خواندهاند، و ادريس نزد ايشان اورين سوم بوده، و معناى كلمه غوثاذيمون خوشبخت است، آن وقت گفتهاند:
هرمس از مصر بيرون گفته و همه زمين را گردش كرد و دوباره به مصر برگشت، و خداوند در مصر او را بالا برد، و در آن روز هشتاد و دو سال از عمرش گذشته بود.
فرقه ديگرى گفتهاند كه: ادريس در بابل به دنيا آمده و نشو و نما كرد، و او در اول عمرش از شيث بن آدم كه جد جد پدرش بود درس گرفت، چون ادريس پسر يارد، و او پسر مهلائيل، و او پسر قينان، و او پسر انوش، و او پسر شيث است، شهرستانى گفته: اغثاذيمون همان شيث است.
و چون ادريس بزرگ شد، خداوند او را به افتخار نبوت مفتخر ساخت، پس مفسدين از بنى آدم را از مخالفت با شريعت آدم و شيث نهى مىكرد اندكى اطاعتش كردند اما بيشتر مردم مخالفتش نمودهاند، پس تصميم گرفت از ميان آنان كوچ كند، آنان را كه اطاعتش
[١] مستدرك.