ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٠ - داستان ادريس پيغمبر(ع)(روايات و اقوال مختلف در باره آن جناب و سر گذشت او)
نمىكنم تا آن پادشاه جبارتان حاضر شود با شما با پاى برهنه حركت كند، و از من درخواست دعا كند.
اين خبر به گوش آن جبار رسيد، چهل نفر را فرستاد تا ادريس را نزد او ببرند، وقتى آمدند و تكليف كردند كه بيا با ما نزد جبار رويم، ادريس نفرين كرد و هر چهل نفر تا آخرين نفرشان مردند، جبار پانصد نفر را فرستاد، وقتى نزد ادريس آمده تكليف رفتن نزد جبار كردند و التماس نمودند، ادريس كشته چهل نفر همكارانشان را نشانشان داده فرمود من نزد او نمىآيم و دعا براى باران هم نمىكنم تا اينكه او و همه اهل قريه پاى برهنه نزد من آيند و از من درخواست دعا كنند.
افراد نامبرده نزد آن جبار شده جريان را باز گفتند، و از او خواستند تا به اين كار تن در دهد، شاه جبار با خانواده و اهل قريهاش با كمال خضوع و تذلل نزد ادريس آمده درخواست كردند تا از خدا بخواهد باران را بر آنان ببارد، در اين هنگام ادريس درخواست باران كرد، پس ابرى در آسمان برخاسته بر آنان سايه افكند، و شروع به رعد و برق نموده لحظهاى بعد رگبارى زد كه ترس غرق شدن پديد آمد، و مردم از خطر آب در فكر جان خود افتادند[١].
و در كافى به سند خود از عبد اللَّه بن ابان از امام صادق (ع) نقل كرده كه در حديثى كه در باره مسجد سهله است فرموده: مگر نمىدانى كه آنجا جاى خانه ادريس پيغمبر است كه در آنجا مشغول خياطى بوده[٢].
مؤلف: در ميان اهل تاريخ و سيره نيز معروف است كه ادريس (ع) اولين كسى بوده كه با قلم خط نوشته، و اولين كسى بوده كه خياطت كرده است.
و در تفسير قمى مىگويد: اگر ادريس را ادريس ناميدهاند به خاطر كثرت دراست كتاب بوده است[٣].
مؤلف: در بعضى[٤] از روايات در معناى آيه(وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا) آمده كه خداى تعالى بر فرشتهاى از فرشتگان، غضب نمود، پس بال او را قطع نموده و در جزيرهاى بيفكند، و اين جزيره در وسط دريا قرار داشت، مدتها كه خدا مىداند چقدر بوده در آنجا ماند تا آنكه خداى تعالى ادريس را مبعوث نمود، فرشته نزد ادريس آمده درخواست كرد كه از خدا مسئلت
[١] كمال الدين، ج ١، ص ١٢٧، ح ١.
[٢] فروع كافى، ج ٣، ص ٤٩٤، ح ١.
[٣] تفسير قمى، ج ٢، ص ٥٢.
[٤] تفسير برهان، ج ٣، ص ١٧ ح ٢.