ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٨١ - نقد روش اكثر صحابه و تابعين و پيروانشان كه به نفى جهات نقص از خدا اكتفاء كرده در آيات متشابه سكوت مىنمودهاند
آورده، بايد احتياج باشد، چون خود ما اگر كرسى و عرش درست مىكنيم چون يا به استراحت بر روى آن نياز داريم، و يا به عزت نمايى بر روى آن، و مىخواهيم يكتايى و بى همتايى خود در عزت و عظمت را وانمود كنيم، و تعيين به ملك و سلطنت خود را مجسم سازيم، و اگر كاغذ تهيه مىكنيم و مىنويسيم، باز براى احتياج است، زيرا مىخواهيم آنچه را كه از حس غايب است حفظ كنيم و از دستخوش فراموشى دور بداريم، و همچنين هر كار ديگرى كه مىكنيم به علت احتياج مىكنيم.
بنا بر اين چه فرق است ميان آيات متشابه قرآنى كه براى خدا گوش، چشم، دست، ساق، رضا و اسف اثبات مىكند، كه همه مجسم بودن خداى را به توهم آدمى مىآورد، و در آخر احتياج و امكان را براى ذات منزه او اثبات مىكند، و بين آياتى كه برايش عرش، كرسى، كرسىنشينان، حاملان عرش، كاغذ و قلم اثبات مىكند، كه آنها نيز احتياج و امكان خداى را به توهم مىاندازد؟.
و نيز چه فرقى هست ميان آن آيات محكماتى كه تشابه را از طائفه اول برداشته، آن را معنا مىدهد، و ميان محكماتى كه تشابه را از طائفه دوم بر مىدارد، و خلاصه چه فرق است ميان امثال آيه(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ)، و ميان امثال آيه(وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ).
بله فخر رازى در مقام اعتذار از اين سكوت صحابه و تابعين و غير ايشان از اثبات صفات براى خداى تعالى گفته، حق با ايشان است براى اينكه اگر بنا باشد در اينگونه مسائل باب تاويل را باز بگذاريم كه هر كس هر چه به فكرش رسيد بگويد بايد همين تاويل را در تمامى معارف دينى و احكام شرعى كه چون مسائل مورد بحث اصولى نيستند تجويز كنيم، آن وقت معلوم است كه از دين اسلام براى ما هم مانند باطنىها چيزى باقى نمىماند[١].
ليكن عذرش پذيرفته نيست، براى اينكه خواننده عزيز مىداند كه قياس كردن تاويل در آيات متشابه را به تاويل ساير معارف، حتى احكام دينى كه تعليم و تربيت رسول خدا ٦ آن را در مردم اجراء كرده، راه گريز جستن، و بيهوده تلاش كردن است، براى اينكه متشابهات از اين رو متشابه شده كه دليل بر تشابه آن قائم شده، و آيات محكمهاى هم در بين هست كه ممكن است آن متشابهات را حمل بر آنها نمود و تشابهش را از بين برد، و اگر اين كار را نكنيم و متشابه را به همان ظاهرش باقى بگذاريم تا باب تاويل در ساير معارف (محكم و غير متشابه) باز نشود حقى را كشتهايم براى اينكه باطلى را از بين
[١] تفسير فخر رازى، ج ٢٢ ص ٦ و ٧.