گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
همه ، آنهم نه عبادتی که فقط خم و راست بشود ، بلکه عبادتی که سراسر جذبه است ، سراسر شور است ، سراسر عشق است ، سراسر گریه و اشک است . بعد از اینکه علی از دنیا رفته است مردی بنام ضرار با معاویه روبرو میشود . معاویه میداند که او از اصحاب علی است ، میگوید میخواهم علی را که با او بودی برای من توصیف کنی . خود معاویه از هر کس دیگر علی شناستر بود ولی در عین حال این را دوست داشت ، چون در ته دلش به علی ارادت داشت و حال آنکه به روی اوشمشیر میکشید . بشر یک چنین موجودی است ، به علی اعتقاد داشت ، همانطوری که شیطان به آدم اعتقاد داشت ولی در عین حال از هیچ جنایتی درباره او کوتاهی نمیکرد . ضرار ، یکی از مشاهدی که علی را دیده بود برای معاویه نقل کرد ، گفت در یک شبی من علی را در محراب عبادتش دیدم : « یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین » . مثل آدمی که مار او را زده باشد درمحراب عبادت از خوف خدا بخود میپیچید و مثل یک آدم غرق در حزن و اندوه میگریست و اشک میریخت ، هی میگفت آه ، آه از آتش جهنم . معاویه گریهاش گرفت و گریست . همچنین معاویه در برخوردی که با عدی بن حاتم پیدا کرد ، میخواست عدی را علیه علی ( ع ) که از دنیا رفته بود تحرک بکند ، به عدی گفت : این الطرفات ؟ طریف و طرفه و طارف چطور شدند ؟ ( عدی سه پسر داشت بنامهای طریف ، طرفه و طارف که هر سه در رکاب علی ( ع ) شهید شدند . معاویه میخواست فتنه انگیزی کند ، داغ جوانهایش را بیادش بیاورد ، بلکه بتواند از او یک کلمه علیه علی ( ع ) اقرار بگیرد . ) عدی گفت : همهشان در صفین در رکاب علی کشته شدند . گفت علی درباره