گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
بلکه خداوند میان مسلمین اصلاح بکند و جنگ صورت نگیرد . معاویه به هیچ
شکل حاضر نشد گفت ما این فرصتی را که داریم هرگز از دست نمیدهیم . چند
بار حضرت اینکار را کردند هرچه گفتند که باصطلاح ما از خر شیطان پائین
بیا ، ما که نمیتوانیم با بی آبی صبر کنیم ، یک روز ، دو روز اگر طول
بکشد و آبمان تمام بشود ، مجبور خواهیم شد شمشیر بکشیم ولی من میخواهم
فرصتی باشد تا مذاکره کنیم ، گفت نمیشود که نمیشود . علی ( ع ) دید که
چارهای جز جنگ نیست . آمد برای اصحاب خودش خطابه مختصری خواند .
ببنید این علی زاهد ، این علی عابد ، این علی متقی و پرهیزکار ، این علی
اهل آخرت ، در روحش چقدر حماسه وجود دارد ، چقدر عظمت وجود دارد !
چقدر شرافت انسانیت را حفظ میکند ! ( بر خلاف زاهد مابان ما ) فرمود :
« قد استطعموکم القتال » ( خطابه حماسی است ) لکشریانم ، سپاهیانم !
اینها جنگ را مانند یک خوراک از شما میخواهند ، شمشیرها را مثل یک
خوراک از شما میخواهند جنگ طلب شدهاند . بعد فرمود : « رووا السیوف
من الدماء ، ترووا من الماء » حالا که اینها چنین کردند میدانید چه باید
کرد ؟ لشکریان من تشنه ماندهاید ؟ یک راه بیشتر وجود ندارد ، این
شمشیرهای خودتان را از خون این پلیدها سیراب کنید تا خودتان سیراب شوید
. بعد فرمود « فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاش فی موتکم قاهرین » [١]
( من خیال نمیکنم در همه خطابههای حماسی جملهای کوتاه به این رسائی و
مهیجی وجود داشته باشد ) معنی زندگی چیست ؟ زندگی که نان خوردن و آب
نوشیدن نیست ، زندگی که خوابیدن نیست ، زندگی که راه رفتن نیست . اگر
بمیرید
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه ٥١ ص . ١٣٨