گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٦
بفهمند که او میگوید " اینجا " فورا روی تخته مینوشت " اینجا " و از این جور چیزها . این ، چیست در بشر ؟ این ، چهحسی است در بشر ؟ این ، مظهر انسانیت ونمایشگر اصالت انسانیت است . بطور کلی حس تحسین نسبت به نیکان و حس تنفر نسبت به بدان ولو اینکه در زمانهای گذشته بودهاند ، چیست ؟ وقتی که نام یزید و شمر را پیش ما میبرند با آن جنایتهائی که مرتکب شدهاند و از آن طرف نام شهیدان کربلا را برای ما ذکر میکنند با آن فداکاریهائی که انجام دادهاند ، در خودمان یک حس تنفر نسبت به دسته اول و یک حس اعجاب و احترام نسبت به دسته دوم پیدا میکنیم . این چیست ؟ آیا واقعا باز مساله طبقه است ، ما فکر میکنیم ، خودمان را در طبقه شهیدان کربلا میبینیم و دشمنانمان را در آن دسته دیگر ، و این حس تنفر از یزید و شمر همان حس تنفری است که از دشمن خودمان داریم ، ولی آنرا متوجه آنها میکنیم و آن حس احترامی که نسبت به شهیدان کربلا داریم ، همان ترحمی است که به خودمان داریم یعنی همان تمایلی است که به خودمان داریم و به این صورت بیان میکنیم ؟ ! اگر اینطور است ، پس آن کسی هم که او را دشمن خودت و ستمگر نسبت به خودت حساب میکنی با تو هیچ فرق ندارد . چون او هم [ مطابق این طرز تفکر ] حق دارد که مثلا از یزید و شمر تحسین بکند و به آنها احترام بگذارد و از شهیدان کربلا تنفر داشته باشد ، زیرا او هم خودش را کنار هم طبقه خنود میگذارد و بهحکم همان حسی که تو از دسته اول تنفر پیدا میکردی و نسبت به دسته دوم تحسین واعجاب داشتی او بر عکس ،