گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣
نیست ، آشکار است . حوادث را با من با همین حواس خودم درک میکنم . یعنی شکلی را که فردا میخواهد پیدا شود فردا با چشم خودم میتوانم ببینم . آوازی را که فردا میخواهد بلند شود با گوش خودم میتوانم بشنوم . غذائی را که فردا میخواهد تهیه شود با ذائقه خودم میتوانم بچشم . بنابراین ، غیب این نیست ، به اصطلاح قرآن شهادت است پس غیب چیست ؟ غیب عبارت است از اینکه انسان اقرار و اعتراض داشته باشد که در عالم هستی حقایق و واقعیتهایی هست که من با پوسته بدن خودم یعنی با حواس خودم نمیتوانم آنها رادرک بکنم و لو اینکه اینجا حضور داشته باشند . چشم من ، گوش من ، ذائقه من ، لامسه و شامه من قادر به ادراک آنها نیستند . یعنی من درباره خودم اینطور قضاوت بکنم که این حواسی که من دارم ، وسائل بسیار بسیار محدودی است که برای تماس پیدا کردن من با دنیای خارج به من داده شده است . اصلا چشم رابرای چه به من دادهاند ؟ برای اینکه وقتی میخواهم با این دنیا از راه رنگها و شکلها ارتباط پیدا کنم بتوانم و راه خودم را بدست آورم ، همین . گوش را برای چه به من دادهاند ؟ برای اینکه امواج دیگری است به نام اصوات که به وسیله گوش ادراک میشوند . لذا وقتی میخواهم در این دنیا کارهای زندگیم را انجام دهم باید گوش داشته باشم . هم چنین سایر حواس . اما آیا این حواسی که من دارم ابزاری است برای من که هر چه در عالم هستی است را با آنهادرک بکنم به طوری که اگر چیزی را با حواس خودم درک نکنم ، قبول نداشته باشم ؟ نه ، ایناشتباه است . بلکه بزرگترین اشتباهی که بشر در زندگی خودش