گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٢
دو سه نفر هم از اصحاب هستند یکی عبدالله بن عمیر کلبی و دیگر ، آن جوانی است که شناخته نشده که پسر کدامیک ازاصحاب بوده است . این دو هم در مقابل چشم مادرشان شهید شدند که در جلسه پیش دربارهشان صحبت کردیم . دیگر ، یکی از جوانان اهل بیت است که اسمش یادم نیست و بعد از ابا عبدالله به شهادت رسید . این طفل که ده سال داشت در خیمه بود وقتی دید اوضاع دگرگون شد ، از خیمه بیرون دوید . اینجا درباره او نوشتهاند : خرج مذعورا حالت بهت زدهای داشت ، مثل بهت زدهها نگاه میکرد ومتحیر بود که چه شده است ؟ ناقل نقل میکند که فراموش نمیکنم در دو گوش این طفل گوشواره بود و مادرش نیز ایستاده بود که یک نفر آمد و سر او را برید . یکی دیگر که خیلی برای ابا عبدالله جانسوز و عجیب است ، اینکه همانطور که گفتم ابا عبدالله دستور داده بودند که اهل بیت از خیمه ها بیرون نیایند واین دستور اطاعت میشد . فرزندی دارد امامحسن مجتبی بنام عبدالله بن الحسن که مادر او هم در کربلا حاضر بود . ده ساله بود ( وقتی این طفل متولد شد پدر نداشت . او در رحم مادر یا شیر خواره بود که پدرش شهید شد . بهر حال پدر خود را ندیده بود ) و در دامن ابا عبدالله بزرگ شده بود به طوری که ایشان برای او هم عموبودند وهم پدر و به او خیلی علاقمند بودند . این طفل در آخرین لحظات عمر ابا عبدالله که در گودال قتلگاه افتاده و توانائی حرکت نداشتند ، یکمرتبه از خیمه بیرون آمد ، زینب دوید و او را گرفت ، ولی اوقوی بود ، خود را از دست زینب بیرون آورد وگفت : والله لاافارق عمی بخدا از