گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥
مرحلهاش این است که هزاران نشانه در دنیا هست که لااقل جلوی انکار غیب را میگیرد . یعنی انسان را از مرحله نفی به مرحله شک وارد میکند . امروز معلوم شده است که در همین دنیای محسوس و ملموس ما هزاران چیز وجود دارد که ما از آنها را حس نمیکنیم ، لمس نمیکنیم . با این حواس خودمان حس نمیکنیم . یک مثال خیلی روشن برای شما عرض بکنم . در قدیم الایام در میان امواجی که در فضاست ، تنها موجی راکه میشناختند موج صوتی بود . درباب صوت وصدا از قدیم میان علما بحث بوده است . آدم حرف میزند و دیگری میشنود . سنگی به سنگی میخورد ، صدایش به گوش انسان میرسد . این چگونه است ؟ میگفتند این هوایی که شما در اینجا احساس میکنید و وجودش را احیانا در موقع حرکت یا در یک وقت دیگر درک میکنید ، مثل آب است . همین طور که شما آب را با چشم خودتان میبینید که موج بر میدارد و وقتی سنگی را در حوض آب میاندازید ، موج ایجاد میکند و موجش پخش میشود وهر چه بیشتر پخش میگردد ضعیفتر میشود ، همینطور وقتی شما حرف میزنید یا دو تا سنگ به هم میخورند در هوا موجی پیدا میشود و این موج وارد گوش شما میشود . در آنجا دستگاهی است ، پردهای است ، استخوان است ، اعصاب است که به حرکت در میآید ، در نتیجه شما چیزی را ادراک میکنید به نام صوت . دیگر بیش از این بشر نمیتوانست درباب امواج درکی داشته باشد . امروز از راه همین علوم حسی یعنی از راه قرائنی که علوم حسی به دست بشر داده ، معلوم شده است که غیر از موج صوتی امواجی