گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٢
اینهمه فساد وجود دارد و کسی از آن نهی نمیکند ؟ در چنین شرایطی « لیرغب
المؤمن فی لقاء الله محقا » [١] مؤمن باید مرگ را طلب کند . کرامت و
شرافت را از پدرشبه ارث برده ، وقتی به علی ( ع ) خبر میدهند که
لشکریان معاویه شهر انار را غارت کردهاند و در ضمن گوشواره یک زن غیر
مسلمان ( اهل ذمه ) که در پناه مسلمانان است را ربودهاند در ضمن سخنانش
میگوید به خدا قسم اگر یک مسلمان در غم چنین حادثهیی بمیرد ، ازنظر من
مورد ملامت نیست .
میآئیم روز عاشورا ، میبینیم تا آخرین لحظات حیات حسین ( ع ) مکرمت
و بزرگواری یعنی همان محور اخلاق اسلامی ، محور تربیت اسلامی در کلمات او
وجود دارد . در جواب فرستاده ابن زیاد میگوید : « لا اعطیکم بیدی اعطاء
الذلیل و لا اقر اقرار العبید » من مانند یک آدم پست ، دست بدست شما
نمیدهم ، مانند یک بنده و برده هرگز نمیآیم اقرار بکنم که من اشتباه
کردم ، چنین چیزی محال است . بالاتر از این در همان حالی که دارد میجنگد
یعنی در حالیکه تمام اصحابش کشته شدهاند ، تمام نزدیکان واقاربش شهید
شدهاند ، کشتههای فرزندان رشیدش را در مقابل چشمش میبیند ، برادرانش
را قلم شده در مقابل چشمش میبیند و به چشم دل میبیند که تا چند ساعت
دیگر میریزند در خیام حرمش و اهل بیتش را هم اسیر میکنند ، در عین حال
در همان حال که میجنگد شعار میدهد ، شعار حکومت سیادت و آقائی اما نه
آقایی به معنی اینکه من باید رئیس باشم و تو مرئوس [ بلکه به این معنی
که ] من آقائی هستم کهاقائیم به من اجازه نمیدهد که به یک صفت پست تن
بدهم :
[١] تحف العقول ص . ٢٤٥