گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠
غافل نبود ، درد دیگران را احساس میکرد . چنانکه سایر ارکان انسانیت را هم داشت . مکتب دیگر میگوید : معیار انسانیت " اراده " است ، اراده مسلط کننده انسان بر نفس خود . به عبارت دیگر معیار انسانیت ، تسلط انسان است بر خود ، بر نفس خود ، بر اعصاب خود ، بر غرائز خود ، بر شهوات خود ، به طوری که هر کاری که از انسان صادر میشود بحکم عقل و اراده باشد نه به حکم میل . فرق است میان میل و اراده . میل در انسان یک کشش است ، یک جاذبه است ، جنبه بیرونی دارد یعنی رابطهای است بین انسان و شیئی خارجی که آن شیئی انسان را به سوی خودش میکشد . مثل آدم گرسنه که میل به غذا دارد ، این میل یک جاذبه است که انسان را به طرف خود میکشد ، یا مثلا تمایل جنسی یک جاذبه است ، یک میل است که انسان را بسوی خود میکشد . حتی خواب هم همینطور است ، خواب انسان را بسوی خودش میکشاند ، انسان به سوی آن حالتی که نامش خواب است کشیده میشود . میل به جاه و مقام ، شهوت جاه ومقام ، انسان را به سوی خودش میکشاند و امثال اینها . ولی اراده بیشتر جنبه درونی دارد . بر عکس میل است ، انسان را ازکشش امیال آزاد میکند . یعنی امیال را در اختیار انسان قرار میدهد . هر طور که اراده میکند ، کار میکند نه هر طور که میلش بکشد . تابع تصمیم و فکر بودن غیر از تابع میل بودن است . این ، نوعی تسلط بر امیال است . اگر توجه کرده باشید ، علمای اخلاق ، اخلاقیون قدیم ما بیشتر تکیهشان روی مسئله اراده بوده است . اراده حاکم بر میلهای انسان . میگفتند معیارو میزان انسانیت ، اراده است . حیوان ،