گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤
این امر تفاوتی نمیکند در اینکه ما او را دارای روح الهی بدانیم یا
ندانیم . گفت : « نفخت فیه من روحی »او که نگفت انسان از نژاد خدا
بوجود آمده است . اگر درباره انسان مثلا میگفت ، ماده انسان را ، سرشت
انسان را از جهان دیگر آوردند و آن خاکی که از جهان دیگر آوردند بودند که
او راموجودی شامخ و مقدس نمود . . . [١] ای کسانی که فلسفه شما فلسفه
بشر دوستی است و موضوع ایمان شما بشریت است ، مامیگوئیم : آیا در
انسان احساسی به نام احسان و نیکوکاری و خدمت وجود دارد یا نه ؟ اگر
بگوئید : به هیچ معنی وجود ندارد ، دعوت بشر به انجام آنها هم غلط است
مثل اینکه یک سنگ یا حیوان را دعوت کنیم ! نه ، چنین احساسی هست .
ولی این که هست ، چیست ؟ ممکن است کسی بگوید : احساس خدمتگزاری نسبت
به دیگران که در ما هست ، یک نوع جانشین سازی است . یعنی چه ؟ آن وقتی
که مثلا مامیبینیم یک . . . [٢] و حس انساندوستی به خیال خودمان درما
تقویت میشود که برویم اینها را تعلیم کنیم ، به اینهاخدمت کنیم ، برویم
مظلومها را نجات بدهیم . میگویند اگر خوب دقتکنیم میبینیم انسان خود
را بجای آنها گذاشته ، اول فکر میکند که او را در طبقه خودش و خودش را
در طبقه او بداند ، بعد در نظر میگیرد که الان این خودش است به جای او .
بعد همان حس خود پرستی که از خودش باید دفاع کند ، اینجا به دفاع مظلوم
بر میخیزند والا در انسان هیچ چیز که اصالت داشته باشد برای اینکه از یک
مظلوم دفاع بکند وجود ندارد .
مکتب انسانیت باید جواب بدهد . اولا چنین حسی وجود دارد
١ و[٢] افتادگی از متن پیاده شده از نوار است .