گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩
دوران پنج ساله خلافت . ولی از حضرت امام حسن و امام حسین ( ع ) و مخصوصا از حضرت امام حسین به واسطه آن اختناق فوق العادهای که در زمان امامت آن حضرت از طرف دستگاه معاویه وجود داشت که شنیدهاید چه وضع عجیبی بود ، کسی جرأت نمیکرد به ایشان نزدیک بشود و اگر سخنی شنیده بود جرأت نمیکرد نقل بکند ، خیلی کم نقل شده است . من یکوقتی کتابهایی را که کلمات حضرت را نقل کردهاند مطالعه میکردم ، دیدم عجیب است با آنکه کلمات امام حسین آنقدر زیاد نیست ، ولی هیچ مطلبی در کلمات ایشان باندازه بزرگواری بچشم نمیخورد اصلا مثل اینکه روح حسین مساویست با بزرگواری همهاش دم از بزرگواری میزند . حال من قسمتهائی از آنها را عرض میکنم . یکی از آنها همان جملههائیست که امام در واپسین لحظات حیاتش گفت خیلی هم شنیدهاید . پس از آنکه آن جنگها را کرده است ، حمله کرده است ، جنگ تن به تن کرده است ، فوق العاده خسته شده است و بواسطه ضربات تیرها روی زمین افتاده و خون زیادی از بدنش آمده و دیگر قدرت روی پا ایستادن ندارد . حداکثر این است که میتواند خودش را روی کندههای زانو بلند کند و به شمشیری تکیه بدهد ، دیگر رمق در وجودش نیست . متوجه میشود که گویا میخواهند بروند خیمههای حرم را غارت کنند . به هر زحمتی هست بلند میشود و فریادش را بلند میکند: ²ویلکم یا شیعة آل ابیسفیان !» ای خود فروختگان ، ای شیعیان آل ابیسفیان ای کسانی که خودتان را به نوکری اینها پست کردهاید ! وای بر شما « ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم » اگر مسلمان نیستید ، انسان باشید ، یک ذره حریت در وجود شما باشد ، آزاد مرد باشید .