گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٥
میآید ، میگویند آقا ! همه بشرند ، بنابراین در نظر ما همه باید یک جور باشند ، همه باید بیک چشم بهم نگاه بکنیم . میگوئیم : ارزشهای انسانی چطور ؟ همه انسانها که ازنظر وجدان بودن ارزشهای انسنی یک جور نیستند ، یک بشر بادانش است و یکی بی دانش ( حالا ممکن است بگوئید علت بی دانش او این بوده که علم در اختیارش نبوده ) ، یک بشر پاک و پرهیزکار است و دیگری ناپاک و آلوده ، یکی ستمگر است ودیگری ستم کش ، یکی خیر خواه است و دیگری بدخواه . آیا ما باید به حکم فلسفه بشر دوستی ، بگوئیم اینها همه بشرند و برای ما فرق نمیکنند ؟ ما برای بشر احترام قائل هستیم دیگر چکار داریم که این بشر با دانش است یا بی دانش ، با ایمان است یا بی ایمان ، با تقواست یا بی تقوا نیکخواه است یا بدخواه ، مصلح است یا بد کار ومضر و مفسد ! ما باید بشر دوست و صلح کل باشیم . دیگر در نظر ما وابستگی یک بشر به هر مسلک و مکتبی نباید فرق بکند ! اگر چنین بگوئیم به بشریت خیانت کردهایم . از دورها مثال میزنم ، از یک قاره دیگر و از زمان خودمان : لوموبا یک انسان بود ، موسی چومبه هم یک انسان بود . یعنی از نظر زیست شناسی هیچ تفاوتی میان نژاد لومومبا و موسی چومبه نیست . فرضا گروه خون موسی چومبه با گروه خون لومومبا تفاوت داشته باشد ، اگر شما به یکی از اینها علاقمندید و از دیگری تنفر دارید ، بموجب گروه خونشان نیست ، موجب دیگری در کار است . ولی آیا شما که میخواهید یک بشر انساندوست باشید ، میتوانید نسبت به این دو نفر بی تفاوت باشید و بگوئید هر دوشان انسانند ، حالا که انسانند چه فرق