گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٣
مقصودش رها کردن اشیاء خارج نیست . مقصودش اینست که انسان اگر لذت میخواهد ، نباید بپندارد که تمام لذتها را در مدیات برون از وجود خودش میتواند پیدا کند . کانون اصلی لذت در وجود خودش است یا لااقل باید توازنی میان ایندو بر قرار باشد . درباره انسان مطالب زیاد دیگری هست که مختصری از آن را برای شما عرض میکنم . آن مکتبی که خودش را مکتب انسانیت میداند ، حتما باید به یک سلسله سؤالها جواب بدهد . اگر به آن سؤالها جواب داد ، آنوقت میتواند مکتب انسانیت به معنای واقعی باشد . همانطور که عرض کردم انسان دریچه و دروازه دنیای معنویت بود . اصلا بشر از وجود خودش به دنیای معنویت پی برد . معنویت و انسانیت ، دین و انسانیت دو امر تفکیک ناپذیرند . یعنی یا باید دین وانسانیت هر دو را یک جا رهاکنیم یا اگر بخواهیم به یکی بچسبیم ، باید به دیگری هم بچسبیم ، نمیتوانیم به دین بچسبیم و انسانیت را ، قداست انسانیت را رها کنیم . همچنانکه نمیتوانیم به انسانیت بچسبیم و دین را رها کنیم . این دو با یکدیگر توأمند ، تفکیک ناپذیرند . تناقضی که ما مدعی هستیم در مکتبهای اصالت بشری وجود دارد همین است . اساسش همین است که انسانیت در گذشته سقوط کرد البته به غلط هم سقوط کرد ، یعنی تغییر هیئت بطلمیوسی نباید سبب بشود که ما در مقام شامخ انسان از نظر انیکه هدف مسیر خلقت است تردید بکنیم . زمین مرکز جهان باشد یا نباشد ، انسان هدف جهان است . یعنی چه هدف جهان است ؟ یعنی طبیعت در مسیر تکاملی خودش به این سو میرود ، چه انسان را یک موجود خلق الساعه بدانیم و چه او را از نسل حیوانات دیگر بدانیم .