گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٧
نسبت به آنکه تو تنفر داری ، تحسین دارد و نسبت به آنکه تو تحسین داری ، تنفر دارد . اینطور نیست . شما در اینجا از دریچه دیگری که دریچه شخصی نیست ، دریچه فرد نیست ، بلکه دریچه انسانیت است و باجهان انسانیت و دریای انسانیت شما اتصال دارد ، [ به موضوع مینگرید ] . در این نگرش ، دیگر " من " و " تنفر " نیست بلکه حقیقت در میان است . در آن پیوندی که در آنجا داری ، آن " من " که نسبت به شهیدان کربلا تحسین میکند و نسبت به دشمنان آنها تنفر دارد ، " من " شخصی نیست ، یک " من " کلی و نوعی است . مکتب انسانیت که برای بشریت اصالت قائل است باید به این سئوال جواب بدهد : اینها چیست و از کجا پیدا میشود وهمچنین مسائل دیگری از قبیل عشق صادقانهای که بشر به سپاسگزاری دارد . انسان میخواهد از کسی که نیکی کرده سپاسگزاری کند . این خودش مسئلهای است . وقتی که اصالت ارزشهای انسان پیدا شد ، آنوقت مسئله خود انسان به میان میآید . فقط اشاره میکنم : این انسانی که در او چنین اصالتهائی وجود دارد ، آیا واقعا تار و پودش همان است که ماتریالیسم میگوید ، یک ماشین است ؟ یک آپولوست ؟ ماشین هر اندازه بزرگ باشد فقط عظیم است . اگر ماشینی هزار برابر آپولو هم ساخته بشود ، دربارهاشچه باید بگوئیم ؟ باید بگوئیم عظیم ، شگفت انگیز ، فوق العاده . اماآیا میتوانیم بگوئیم شریف ؟ نه . میتوانیم بگوئیم مقدس ؟ نه . اگر یک میلیارد برابر آپولوی فعلی هم باشد و میلیاردها رشته و قطعات منظم داشته باشد ، باز یک موجودیت عظیم ، شگفت انگیز ، حیرت آور و فوق العاده است . هرگز