گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦
میکند ، من باید چومبه را همان قدر دوست داشته باشم که لومومبا را و لومومبا را همانقدر دوست داشته باشم که چومبه را . و اگر بنا است تنفر داشته باشیم ، باید ازهر دو به یک مقدار تنفر داشته باشیم . ولی اینطور نیست . انسان یک تفاوت اساسی با حیوان دارد و آن این است که انسان از هر حیوانی بیشتر بالقوه است و کمتر بالفعل . یعنی چه ؟ یعنی مثلا یک اسب ، اسب است و بالفعل یعنی هر چه از اسببودن باید داشته باشد ، دارد . مقدار کمی از اسب بودن هست که مثلا باید با تمرین بدست آورد . اسب ، یک اسب بالفعل به دنیا میآید . یک گربه بالفعل بدنیا میآید ، و همین طور سایر حیوانات . ولی انسان است که به صورت یک موجود صد در صد بالقوه بدنیا میآید . یعنی اولی که بدنیا میآید اصلا معلوم نیست که در آینده چه میشود . ممکن است واقعیت او در آینده واقعیت یک گرگ باشد ، ممکن است واقعیت یک گوسفند باشد ، در صورتی که شکل ، شکل انسان است . همچنین ممکن است واقعیتش ، واقعیت یک انسان باشد . صدرالمتألهین فیلسوف بزرگ اسلامی و ایرانی اصراری دارد روی این مطلب که اشتباه است که مردم خیال میکنند افراد انسان ، همه افراد یک نوعند . میگوید : به عدد افراد انسان ، انواع انسانها وجود دارد ، چون انسان جنس است نه نوع . البته او یک فیلسوف است ، از نظر زیست شناسی نگاه نمیکند . از نظر یک زیست شناس که فقط اندامها و جهازها را میبیند ، همه افراد انسان یک نوع هستند . ولی یک فیلسوف که انسان را مطالعه میکند وواقعیت انسان را وابسته میداند به ملکاتش و آنچه که انسانیت نامیده میشود ، نمیتواند باور کند که همه افراد انسان ، افراد یک نوع