گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤
کنا معک فنفوز فوزا عظیما » ای کاش ما هم میبودیم ، ای کاش ما هم به
این رستگاری نائل میشدیم . پای عمل به میان نیامده است تا معلوم شود که
در عمل هم اینچنین هستید یا نه ؟ اصحاب من مرد عمل بودند نه مرد حرف و
زبان .
سخنم خود به خود به اینجا کشیده شد . تقریبا نزدیک ظهر هم هست ،
نزدیک نماز ابا عبدالله . در روز عاشورا بیشتر اصحاب قبل از ظهر شهید
شدند . یعنی تا ظهر عاشورا هنوز عدهای از اصحاب و همه اهل بیت و وجود
مقدس ابا عبدالله در قید حیات بودند . مرحله اول شهادت اصحاب در آن
تیر اندازی ای بود که دو صف در مقابل یکدیگر ایستادند . صف کوچک ابا
عبدالله با هفتاد دو نفر بود ولی با یک روحیه شجاعانه و پر حماسه بی
نظیر . ابا عبدالله حاضر نشد یک ذره قیافه شکست بخورد بگیرد . برای
هفتاد و دو نفر میمنه و میسره و قلب قرار داد ، فرمانده قرار داد ، منظم
و مرتب ، جناب زهیر بن القین را در مینه اصحابش قرار میدهد و جناب
حبیب را در میسره . پرچم را هم به برادر رشیدش ابوالفضل العباس میدهد
که از آن روز بنام پرچمدار و علمدار حسین و صاحب رایت حسین بن علی
معروف شد . اصحاب اجازه میخواهند جنگ را شروع کنند ، میفرماید : نه ،
تا دشمن شروع نکرده ما شروع نمیکنیم . عمر سعد در ابتدا تعللهایی کرده
بود ، او دلش میخواست دین و دنیا را خدا و خرما را با هم داشته باشد ،
هم حکومت
[١] روضة الواعظینج ١ ، ص . ٢١٩