گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٤
ما اگر بخواهیم روح هجرت وجهاد را در همه جبههها اعم از مادی ومعنوی بدست آوریم میبینیم هجرت یعنی جداشدن ، خود را جدا کردن از آنچه به انسان چسبیده یا انسان خود را به آن چسبانده است . و جهاد یعنی درگیری ، چه جهاد با دشمن وچهجهاد با نفس . هجرت و جهاد دو چیزی هستند که اگر نباشند ، برای انسان جز زبونی و اسارت چیزی باقی نمیماند . یعنی انسان آنوقت به معنی حقیقی انسان است که زبون آنچه به او احاطه پیدا کرده و به اوچسبیده است یا خودش ، خود را به آن چسبانده نباشد . ولا اگر انسان زبون محیط مادی و یا زبون محیط معنویای باشد که در آن زیست میکند ، انسان آزاد به معنی واقعی نیست ، انسانی اسیر و زبون و بیچاره است . اگر ما هجرتهای ظاهری را در نظر بگیریم این خود مسئلهای است که آیا برای انسان سفر بهتر است یا حضر ؟ ( البته مقصود این نیست که انسان دائم السفر باشد و هیچ وقت حضر نداشته باشد ، وطن نداشته باشد ) . آیا برای انسان بهتر است که همیشه در یک وطن زندگی کند و سفری در دنیا برایش رخ ندهد یا سفر برای انسان مفید است و سفر خود هجرتی است ؟ در اسلام بطور کلی سفر ستوده شده است . اگر چه سیاحت به آن معنا که در دوران گذشته بوده بطوری که افرادی اساسا مقرو جایگاهی نداشته و همیشه ازاینجا به آنجا مسافرت میکردند ( اگر تشبیه درستی باشد به اصطلاح ما نظیر کولیها ) ، امر مطلوبی نیست ، ولی اینکه انسان در همه عمر در یک ده زندگی کند و از ده خود بیرون نیاید و یا در یک شهر زندگی کند واز آن شهر خارج نشود ، در کشوری زندگی