گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٣
ما علی ( ع ) را که شیر خدا میدانیم ، مرد خدا میدانیم ، چون در دو جبهه از همه مردتر بود . یکی جبهه بیرونی ، اجتماعی میدانهای مبارزه ، که هر پهلوانی را به خاک میافکند و از آن مهمتر ، جبهه درون خودش ، که بر خودش مسلط بود . ارادهاش بر هر میلی ، بر هر شهوتی ، بر هر اندیشهای حاکم بود . این داستان که مولوی آنرا در مثنوی آورده ، چقدر ازنظر مردی وقوت اراده ، فوق العاده است . چه تابلوی عالی و لطیفی است که یک جوان بیست و چهار پنج ساله ، دشمن بسیار نیرومند خودش را به خاک افکنده است ، میرود روی سینهاش مینشیند تا سرش را از بدن جدا کند . او به صورت علی ( ع ) تف میاندازد . طبعا علی ناراحت میشود . موقتا از بریدن سر او صرف نظر میکند . چند لحظهای قدم میزند ، بعد بر میگردد . دشمن میگوید چرا رفتی ؟ میگوید : برای اینکه اگر در آن حال سر ترا بریده بود ، به حکم خشم خودم بریده بودم نه برای انجام وظیفهام و در راه هدفم و در راه خدا . این قدر آدم بر خودش ، بر اعصاب خودش ، بر خشم خودش ، بر رضای خودش مسلط باشد ! در موضوع حریت و آزادی بودیم . این اسلام عجیب است ! در همه این موارد حرفش را گفته است . در نهج البلاغه در وصیتنامهای که علی ( ع ) به فرزندشان امام حسن (ع) نوشتهاند ، آمده است : « اکرم نفسک عن کل دنیة » ، خودت را ، جان خویش را از هر کار پستی برتر بدان . تن به کار پست مده که جان تو بالاتر از کارهای پست است . « فانک لن تعتاض مما تبذل من نفسک عوضا » به جای آنچه که از جان خودت در مقابل شهوات میپردازی ، چیزی دریافت نمیکنی . آنچه