گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٤
دمیده است یعنی او مظهری از الوهیت است . نه ، دیگر اینها به میان نیاید و حتی در جنبه های محرکات انسانی ، انگیزههای درونی و محرک انسان همن بحثی نشود ، ولی در عین حال انسان و شعور انسان اموری مقدس و محترم باشند . الان هم شما میبینید هر کس تابع هر مکتبی هست ، میگوید من طرفدار صلحم ، طرفدار آزادی هستم ، بش دوست هستم ، طرفدار عدالتم ، طرفدار حق هستم ، طرفدار حقوق بشر هستم . حتی اعلامیه حقوق بشر اصلا با این عبارت شروع میشود : " احترام به حیثیت ذاتی بشر " یعنی میخواهند برای بشریک حیثیت ذاتی قابل احترام و تقدیس قائل بشوند که بعد تعلیم وتربیتها بر این اساس باشد بطوری که بنده ، جنابعالی را دارای یک حیثیت ذاتی قابل احترام و تقدیس بدانم تا به قداست ذاتی شما ایمان پیدا کنم و به موجب این ایمان با اینکه میتوانم به حقوق شما تجاوز کنم چنین نکنم . و شما هم در وجود من یک چنین قداست ذاتی قائل باید و با اینکه میتوانید به حقوق من تجاوز کنید ولی آن ایمان شما به این قداست ذاتی باعث بشود که شما به حقوق من ، به آزادیهای من ، تجاوز نکنید . بسیاری از کسانی که طالب فلسفه بشر دوستی هستند ، فلسفهای بر غیر اساس معیارهای سابق میخواهند . معذلک همین جاست که اشکال عمده و مهم پیش میآید و تناقض بزرگ در زندگی و بلکه در فکر و منطق بشر امروز بوجود میآید ، منطقی که ابدا نمیتواند پایه داشته باشد . گمان نمیکنم از مردم محقق دنیا باشد کسی که انساندوستی را به آن مفهومی تشریح بکند که به آن صلح کل گویند . البته هستند در میان افراد عامی و عادی که تا صحبت بشریت و انساندوستی پیش