گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
است . گفتم وقتی که جنایت بزرگ شد ، وجدان انسان ، اگر وجدان نیمه
زندهای هم باشد عکس العمل نشان میدهد . حالا ببینید عکس العمل نشان دادن
مقامات عالی روح در مقابل مقامات دانی چگونه است ؟ راوی میگوید حر بن
یزید را در لشکر عمر سعد دیدم در حالی که مثل بید میلرزید . تعجب کردم ،
رفتم جلو گفتم حر ! منترا مرد بسیار شجاعی میدانستم و اگر از من
میپرسیدند اشجع مردم کوفه کیست ، من از تو نمیگذشتم ، تو چطور ترسیدهای
؟ لرزه به اندامت افتاده است . گفت اشتباه میکنی ، من از جنگ نمیترسم
. از چه میترسی ؟ من خودم را در سر دو راهی بهشت و جهنم میبینم ، خودم
را میان بهشت و جهنم مخیر میبینم ، نمیدانم چه کنم ، این راه را بگیرم
یا آن راه را ؟ اما عاقبت ، راه بهشت را گرفت . آرام آرام اسب خودش
را کنار زد بطوری که کسی نفهمید که چه مقصود و هدفی دارد . همینکه رسید
به نقطهای که دیگر نمیتوانستند جلویش را بگیرند ، یک مرتبه به اسب
خودش شلاق زد ، آمد بطرف خیمه حسین بن علی . نوشتهاند سپر خودش را
وارونه کرد به علامت اینکه من برای جنگ نیامدهام ، برای امان آمدهام .
خودش را میرساند به آقا ابا عبدالله ، سلام عرضمیکند ، اولین جملهاش
این است : هل تری لی من توبة ؟ [١] آیا تو به این سگ عاصی قبول است
؟ فرمود : بله ، البته قبول است . کرم حسینی را ببینید ! نفرمود آقا این
چه توبهای است ؟ حالا که ما را به این بدبختی نشاندهای ، آمدهای توبه
میکنی ؟ ولی حسین اینجور فکر نمیکند ، حسین ، همهاش دنبال هدایت مردم
[١] لهوف ص . ٤٣