گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٣
عمویم جدا نمیشوم . دوید وخود را در آغوش ابا عبدالله انداخت . سبحان الله ! حسین چه صبر و چه قلبی دارد ! ابا عبدالله این طفل را در آغوش گرفت . در همان حال مردی آمد برای اینکه به ابا عبدالله شمشیری بزند . این طفل گفت : یابن اللخناء تو میخواهی عموی مرا بزنی ؟ تاشمشیر را حواله کرد ، این طفل دست خود را جلو آورد ودستش بریده شد . فریاد یا عماه او بلند شد . حسین او را در آغوش گرفت وفرمود فرزند : برادر صبر کن عنقریب به جد پدرت ملحق خواهی شد . ولا حول ولاقوش الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین . نسألک اللهم وندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم بحق محمد و علی و فاطمة والحسن والحسین والتسعة لمعصومین من ذریة الحسین یا الله . . . خدایا دلهای ما را به نور ایمان منور بگردان . قلب ما را از محبت خودت ومحبتاولیائت مالامال بگردان . ایمانهای ما را قویتر و محکمتر وایمانی مستقر قرار بده . مرضای مسلمین ، مرضای منظور را عاجلا شفا عنایت بفرما . خدایا اموات ما را غریق رحمت بفرما . مساعی ما را ، هر کس بهر نحو در راه اقامه عزای ابا عبدالله و ارشاد مسلمین کوشش کرده است ، به لطفت قبول بفرما . خیر دنیا و آخرت ، عنایت بفرما . رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات .