گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١
تعلیم کردیم . بعد فرشتگان عالم بالا را در میدان مسابقه این انسان آوردیم
. انسان از فرشتگان برنده شد . بعد به ایشان گفتیم : فرشتگان ! نگفتم من
چیزهائی میدانم که شما نمیدانید ؟ شما آن طرف سکه را خواندید ، گفتید :
این موجود چون دارای شهوت غضب است ، خونریزی میکند ، آدم کشی و
خرابکاری میکند . ولی این طرف سکه رانخوانده بودید . همه اعتراف کردند
که : « سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا »خدایا اعتراف میکنیم که ما
نمیدانیم ، ما فقط آنچه را که تو بما تعلیم کنی میدانیم . از جهالتمان
بود که آن سخن را گفتیم . آنوقت بفرشتگان گفتیم در پیشگاه این موجود
خضوع و سجده کنید . ( یعنی چه که شما بخواهید فرشتگان را بقوای اینجهان
تعبیر کنید ؟ ! به چیز دیگر تعبیر نکنید . میگوییم فرشتگان موجوداتی
هستند که تمام قوای این جهان مسخر آنهاست ) . « و اذ قلنا للملائکة
اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس »[١] .
بهر حال بزرگترین تعبیر از نظر قائل بودن رسالت و آزادی و اختیار برای
انسان ، همین است که او را خلیفه وجانشین حق میداند ، مکمل وجود و هستی
میداند . من خدا که خودم خلاقم ، قسمتی از خلاقتیم را بتو تفویض کردم ،
بعهده توگذاشتم ، تو بایستی انجام بدهی ، تو مظهر فعالیت وخلاقیت منی .
مسئله دیگر درباره انسان مسئلهء سعادت و لذت انسان است . این را هم
بطور اجمال و اشاره برگزار میکنم : انسان دنبال لذت میرود . طبعا لذتها
را از کجا باید جستجو کند ؟ آیا لذت را از بیرون باید
[١] سوره بقره ، آیه . ٣٤