گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٧
هستند ، میگوید به عدد افراد انسان ، انواع مختلف وجود دارد . لذا
میگوئیم ارزشهای انسان ارزشهای بالقوه هستند . بعضی از افراد انسان به آن
مقام انسان واقعی میرسند و بسیاری از افراد انسان اساسا به مقام انسان
واقعی نمیرسند . به تعبیر امیرالمؤمنین : « الصورش صورش انسان و القلب
قلب حیوان » [١] یعنی شکل ، شکل انسان است اما باطنش ، باطن یک
درنده است ، یک پلنگ است ، یک خوک است ، یک شیر است ، یک گرگ
است . و اما اینکه باطن متناسب با ظاهر باشد ، یعنی واقعا انسان باشد ،
در همه افراد مردم نیست .
گفتیم جهان دو مرتبه تا حدودی زیادی بسوی مکتب انسانیت باز گشته است
. یعنی فلسفههائی بنام فلسفههای انسانیت در جهان پیدا شده است ، و شاید
از همه اینها عجیبتر دین انسانیتی است کهاگوست کنت در اواسط قرن
نوزدهم تأسیس و اختراع وابتکار کرد . این مرد در یک بن بست عجیبی میان
عقل و فکرش از یک طرف و دل و وجدانش از طرف دیگر واقع شده بود . روی
همین جهت چیزی را اختراع کرد بنام دینانسانیت و گفت : دین برای بشر
ضرورت دارد و تمام مفاسدی که در اجتماع دیده میشود به این جهت است که
دین در اجتماع سستی گرفته است . دین گذشته ( که او توجهش همیشه به
مذهب کاتولیک بوده است ) صلاحیت اینکه دین بشر امروز باشد را ندارد .
او دورههای سه گانهای را تشخیص داده بود : دوره ربانی وماوراء الطبیعی ،
دوره فلسفی و تعقلی ، و دوره علمی وتحققی و مثبت ( بقول خود او ) . گفت
: مذهب کاتولیک مربوط به طرز تفکر ماوراء الطبیعی بشر بوده است .
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام ، خطبه ٨٦ ص . ٢١٤