گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٦
کتابش خواندم بیادم میآید . این مرد میگفت جنگ کربلا با یک تیر شروع شد و با یک تیر خاتمه یافت . با تیری که عمر سعد انداخت شروع شد . آیا میدانید با چه تیری خاتمه پیدا کرد یعنی از جنبه دو طرفی خارج شد و بعد از آن یک طرفه شد ؟ ابا عبدالله در وسط صحنه ایستاده بود پس از آنکه کروفرهای زیادی کرده و خسته شده بود . ناگهان سنگی به پیشانی مبارکش اصابت کرد ، پیراهنش را بالا زد تا خون را از جبینش پاک کند که در همان حال تیر زهر آلود و سه شعبهای به سینه مبارکش وارد شد . کار مبارزه حسین ( ع ) در آنجا پایان یافت . و دیدند حسین ( ع ) دیگر شعار جنگی نمیدهد و مخاطب او فقط خدایش است : « بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله » . غرض اینست که اولین تیری که رها شد ، وسیله عمر سعد بود . بعد هم دیگر تیر مانند باران به طرف اصحاب ابا عبدالله آمد . اینها هم مردانگی کردند ، یک پا را خواباندند روی زمین و پای دیگر را بلند کردند وهر چه تیر در چله کمان داشتند انداختند و تعداد زیادی از دشمن را به خاک افکندند . عدهای از اصحاب ابا عبدالله در این تیر اندازی عمومی شهید شدند . بعد جنگ تن به تن شروع شد که احتیاج به زمان داشت . دو طرف حاضر شدند برای جنگ تن به تن . مردی از اصحاب ابا عبدالله میرفت ، از آنها هم میآمدند و در همه موارد هم آن روح ایمان اصحاب ابا عبدالله پیروزی میداد . پیر مردشان اگر با یکی از آنها میجنگید پیروز میشد و گاهی پنج نفر ، ده نفر را از میان میبرد . مردی از اصحاب ابا عبدالله به نام عابس بن ابی شبیب شاکری که خیلی شجاع بود وآن حماسه حسینی هم در روحش بود ، آمد