گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥
ری را از ابن زیاد بگیرد و هم دست خود را به خون امام حسین آلوده نکرده باشد ، مرتب نامههای مصلحتی مینوشت تا بلکه جنگ نشود . ابن زیاد جریان را فهمید . نامه شدیدی به او نوشت که کار باید یکسره شود ، اگر نمیخواهی انجام دهی ، به کس دیگری که مأموریت را به او دادهایم واگذار کن . از دنیا نمیتوانست بگذرد ، در امری که دائر بین دین و دنیا بود ، از دینش گذشت ! گفت : میجنگم و امر امیر را اطاعت میکنم . در روز عاشورا مقداری از رذالتهای عمر سعد معلول این بود که فکر میکرد ممکن است گزارشهای گذشته به ابن زیاد رسیده باشد که عمر سعد تعلل میورزد و یک مقدار هم خواه حسین بوده است . لذا برای اینکه خودش را از روسیاهی نزد ابن زیاد بیرون بیاورد یک سلسله رذالتها کرد ، برای اینکه آنها را برای ابن زیاد نقل کنند وقتی که دو طرف در مقابل یکدیگر ایستادند ، به تیر اندازهای خود گفت : آماده باشید . همه آماده شدند . اولین کسی که تیر را به کمال کرد و بطرف خیام حسینی انداخت ، خود او بود [١] . بعد فریاد زد : ایهاالناس همه نزد عبیدالله زیاد شهادتبدهید که اول کسی که به طرف حسین تیر انداخت من بودم ! من هر وقت به اینجا میرسم روضهای که از مرحوم عالم بزرگوار دوست بسیار بسیار عزیز و گرانبهای ما و شما نارمکیها [٢] که حدود ده سال ، پیش از دست ما رفت ، مرحوم آیتی رضوان الله علیه شنیدم یا در
[١] اتفاقا پدرش سعد و قاص که از اصحاب پیغمبر بود ، تیر انداز خیلی ماهری بود و مهارت او در تیر اندازی بین عرب معروف بود و در جنگهای اسلامی هم از این نظر خیلی خدمت کرده بود . [٢] محل ایراد سخنرانی ، مسجد جامع نارمک ( تهران ) بوده است .