گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٥
زنی بر میخورد که حلوا خیر میکند و از مردم هم التماس دعا دارد . پیر زن پوریای ولی را نمیشناخت ، جلو آمد و به او حلوا داد وگفت : حاجتی دارم برای من دعا کن . گفت : چه حاجتی ؟ پیر زن گفت پسر من قهرمان کشور است و قهرمان دیگری از خارج آمده و قرار است در همین روزها با پسرم مسابقه دهد . تمام زندگی ما باهمین حقوق قهرمانی پسرم اداره میشود . اگر پسر من زمین بخورد ، آبروی او که رفته است هیچ ، تمام زندگی ما تباه میشود و من پیر زن هم از بین میروم . پوریای ولی گفت : مطمئن باش من دعامیکنم . این مرد فکر کرد که فردا چه کنم ؟ آیا اگر قویتر از آن پهلوان بودم او را بزمین بزنم یا نه ، به اینجا رسید که قهرمانی کسی است که با هوای نفسخود مبارزه کند . روز موعود با طرف مقابل کشتی گرفت ، خود را بسیار قوی یافت و او را بسیار ضعیف ، بطوری که میتوانست فورا پشت او را بخاک برساند ، ولی برای اینکه کسی نفهمید مدتی با او هماوردی کرد وبعد هم طوری خودش را سست کرد که حریف او را بزمین زد و روی سینهاش نست . نوشتهاند در همان وقت احساس کرد که گویی خدای متعال قلبش را باز کرد ، گوئی ملکوت را با قلب خود میبیند . چرا ؟ برای اینکه یک لحظه جهاد با نفس کرد . بعد همین مرد از اولیاء الله شد . چرا ؟ چون « المجاهد من جاهد نفسه » ، چون « اشجع الناس من غلب هواه » ، چون قهرمانی ای بخرج داد بالاتر از همه قهرمانیهای دیگر و همانطور که پیغمبر اکرم فرمود : زورمند و قوی آن کسی نیست که وزنه را بلند کند ، بلکهان کسی است که در میدان مبارزه با نفس اماره پیروز شود . بالاتر از این ، داستان علی ( ع ) با عمر و بن عبدود است ، قهرمانی