گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤
یک ندای آسمانی است و او را دعوت میکند . آنوقت شما میبینید که یک همچون کسی که آن تقوا را دارد ، آن معنویت را دارد ، آن خدا ترسی را دارد ، وقتی که حاکم بر مردم میشود ومردم محکوم اوهستند ، چیزی را که احساس نمیکند همین حاکم و محکومی است . مردم روی سوابق ذهنی خودشان میخواهند از او حریم بگیرند میگوید حریم نگیرید ، با من باشید . وقتی که برای جنگ صفین میرفت یا از آن بر میگشت به شهر انبار که الان یکی از شهرهای عراق است و از شهرهای قدیم ایران بوده است رسید . ایرانیان آنجا بودند ، عدهای از کد خداها ، دهدارها ، بزرگان به استقبال خلیفه آمده بودند . به خیال خودشان علی ( ع ) را جانشین سلاطین ساسانی میدانستند . وقتی که به ایشان رسیدند ، در جلوی مرکب امام شروع کردند به دویدن . علی ( ع ) صدایشان کرد ، فرمود : چرا این کار را میکنید ؟ گفتند : آقا ! این یک احترامی است که ما به بزرگان خودمان ، به سلاطین خودمان میگذاریم . امام ( ع ) فرمود ، نه این کار را نکنید ! این کار شما را پست و ذلیل میکند ، شما را خوار میکند ، چرا خودتان را در مقابل من که خلیفهتان هستم خوار و ذلیل میکنید ؟ من هم مانند یکی از شما هستم ، تازه شما با این کارتان به من خوبی نکردید ، بلکه بدی کردید ، با این کارتان ممکن است یکوقت خدای ناکرده غروری در من پیدا شود و واقعا خودم را برتر از شما حساب کنم . این را میگویند یک آزاد مرد ، کسی که آزادی معنوی دارد ، کسی که ندای قرآن را پذیرفته است : الانعبد الاالله جز خدا هیچ چیزی را ، هیچ کسی را ، هیچ قدرتی را ، هیچ نیروئی را پرستش نکنیم ، نه انسانی را ، نه سنگی را ، نه حجری