گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤
که از شرف خودت ، از جان خویش در ازای یک میل و شهوت میپردازی ،
عوض ندارد . تا آنجا که میفرماید : « و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله
حرا » [١] ، هرگز خودت را بنده گیری مساز که خدا ترا آزاد آفریده است
. نمیخواهد بگوید که خدا تنها تو پسر من را که امام حسن هستی آزاد آفریده
بلکه تو به عنوان یک انسان را میگوید ، چون مسئله خلقت است . این هم
که معیار انسانیت ، آزادی است ، نظریهای است ، چنانکه در مکتب
اگزیستانسیالیسم در مورد معیار انسانیت ، بیشتر روی مسئله آزادی تکیه
شده است .
معیار دیگر برای انسانیت ، مسئله مسئولیت و تکلیف است که البته این
بیشتر از کانت شروع شده ، بعد هم در زمان ما روی آن خیلی تکیه کردهاند .
میگویند انسان آن کسی است که احساس تکلیف بکند ، در مقابل انسانهای
دیگر احساس مسئولیت بکند ( این ، غیر از محبت است ، اشتباه نشود ) .
احساس بکند که مسئول جامعه خویش است و حتی مسئول خودش است ، مسئول
عائله خودش است . مسئله مسئولیت در زمان ما دامنه وسیعی پیدا کرده
است ، خیلی هم روی آن تکیه میشود ، ولی بحث است که ریشههای مسئولیت
چیست ؟ آزادی هم همینطور است . از کجا میشود اینها را بدست آورد .
انسان احساس مسئولیت را چگونه باید بدست آورد . یعنی چطور میشود که
یک انسان احساس مسئولیت میکند ، ریشه این احساس چیست ؟ آیا با گفتن
درست میشود ؟ اینکه آدم بگوید من مسئولم ، مسئولیت در وجدانش به وجود
میآید ؟ این وجدان مسئول را چه
[١] نهجالبلاغه فیض الاسلام ، نامه ٣١ ، ص . ٩٢٩