گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١
موجودی است تابع جیر غریزه که همان میلها باشد ولی انسان موجودی است که میتواند به حکم اراده و به حکم اختیار از جبر غریزه آزاد باشد ، میتواند اراده بکند که بر ضد میل خودش رفتار و عمل بکند . پس آن کسی انسان است که بر خودش مسلط باشد و به هر اندازه که انسان بر خودش مسلط نباشد ، از انسانیت بدور است . این هم یک نظر است . این هم یک معیار برای انسانیت است . یکی دو معیار دیگر هم برای شما عرض بکنم و به عرایض خودم خاتمه بدهم . معیار دیگر برای انسانیت انسان ، آزادی است . یعنی چه ؟ یعنی انسان آن اندازه انسان است که هیچ جبری را تحمل نکند ، محکوم و اسیر هیچ قدرتی نباشد ، همه چیز را خودش آزادانه انتخاب کند . در مکتبهای جدید میدانید که روی آزادی به عنوان معیاری از معیارهای انسانی ، بیشتر تکیه میشود . یعنی بهر اندازه که فرد بتواند آزاد زیست کند ، به همان اندازه انسان است . پس آزادی معیار انسانیت است . این نظریه چطور است ؟ آیا این نظریه درست است یا نه ؟ این نظریه هم مثل نظریات پیش ، هم درست است و هم نادرست . یعنی به عنوان جزئی از انسانیت انسان درست است ولی به عنوان اینکه تمام معیار انسانیت باشد ، درست نیست . از نظر اسلام همانطور که محبت انسانها به یکدیگر تشویق و ترغیب و تقدیس و به آن دعوت شده است و همانطور که تسلط انسان بر نفس خود تقدیس و به آن دعوت شده است ، آزادی هم تقدیس شده است . درباره تسلط بر نفس اماره در اسلام تأکید فراوان شده است داستان کوچکی را در این زمینه که شاید شنیده باشید نقل میکنم ،