گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٨
ترجیح میدهید ، برای چه ترجیح میدهید ، دیدیم با معیار اول یعنی ملاک برتری را دانش و آگاهی صرف دانستن ، این ترجیح ما جور در نمیآمد ولی با معیار دوم یک مقدار این مسئله حل میشود . میگوئیم : معاویه انسانس بود فقط در فکر خودش وبرای خودش ، و انسانهای دیگر رابرای اشباع جاه طلبیهای خود به زور استثمار کرده بود . پس اویک موجود خو خواه ، خود پسند وخود پرست بود ولی ابوذر بر عکس با اینکه همه امکانات برایش فراهم بود وهمین معاویه حاضربود بهترین شرایط زندگی رابرای اوفراهم کند ، به خاطر اینکه معاویه حقوق مردم را پایمال کرده بود و برای اینکه به سرنوشت دیگران میاندیشید ، با همین معاویه جبار مبارزه کرد تا آنجا که جانش رابر سر این کار گذاشت و در تبعیدگاه ربذه در غربت جان داد . پس اینکه ما ابوذر را انسان میدانیم و معاویه را انسان نمیدانیم بلکه یک حیوان میدانیم به خاطر اینست که معاویه فقط در فکر آخور خودش بود و ابوذر در فکر انسانهای دیگر . ما چرا علی ( ع ) را یک انسان کامل میدانیم ؟ برای اینکه درد اجتماع راحس میکرده ، برای اینکه " من " اوتبدیل به " ما " شده بود . برای اینکه " خود ) ] ؟ او خودی بود که همه انسانها را جذب میکرد . او به صورت یک فرد مجزا از انسانهای دیگر نبود بلکه واقعا خودش را به منزله یک عنصر ، یک انگشت ، یک عصب در یک بدن احساس میکرد که وقتی ناراحتی ای در یک جای بدن پیدا میشود اینعضو نا آرام و بی قرار میگردد . و این سخن اصلا مال خود اوست ، این تعبیرات مال خود اوست . قبل از اینکه در قرن بیستم ، فلسفه های