گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
همه خویهای خوب دیگر ، محبت است . پس اگر کسی خلق و خویش بر اساس انساندوستی بود وانساندوست بود انسان است . به سرنوشت دیگران همانقدر اندیشیدن که به سر نوشت خود و بلکه به سرنوشت دیگران بیشتر از سرنوشت خود اندیشیدن . در منطق دین ، اسم این را ایثار میگذارد . در کتابی نوشته بود : یک دستور که در تمام ادیان جهان یافت میشود اینست ، برای دیگران همان را دوست بدار که برای خود دوست میداری و برای دیگران همان را مپسند که برای خود نمیپسندی . در احادیث ما به این عبارت است : « احبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها » [١] ، برای دیگری همانرا بخواه که برای خود میخواهی و برای او همان را نپسند که برای خود نمیپسندی . این منطق ، منطق محبت است . چنانکه میدانید در مکتب هند و هم در مکتب مسیحیت روی کلمه محبت زیاد تکیه میشود . میگویند در همه موارد محبت کنید ، اصلا غیر از محبت مسئله دیگری مطرح نیست . البته در این دومکتب یک انحرافی هست ، یعنی آنها میگویند محبت ، ولی محبتی که آنها میگویند نوعی تخدیر است . خوب این هم نظریهای است وبعد باید درباره آن صحبت بکنیم که آیا محبت به تنهایی برای معیار انسانیت بودن کافی است یا نه ؟ گفتیم در نظریه خلق و خوی ، اول حرفی که در معیار انسانیت مطرح است ، انساندوستی است . انسان اخلاقی یا انسان بالاتر ، انسان فراتر ، انسانی است که انساندوست باشد . با این معیار یک مقدار از مشکلاتمان حل میشود . اگر از ما بپرسند : ابوذر را که شما بر معاویه
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام ، نامه ٣١ ، صفحه . ٩٢١