گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
خودش محکوم طبیعت خودش است . علم او چطور ؟ علم ، آگاهی و چراغ است . او در حالی که محکوم طبیعتش است ، چراغ علم را در دست دارد . آنوقت تفاوتش با حیوان در این جهت میشود که شعاع آگاهی حیوان برای تأمین غرائزش ضعیف ومحدود به زمان و مکان خودش است ولی آگاهی به انسان قدرت میدهد به طوری که بر زمان گذشته اطلاع پیدا میکند ، زمان آینده را پیش بینی میکند ، از منطقه خودش خارج میشود و به منطقههای دیگر میرود تا آنجا که از کره خودش هم خارج میشود و به کره دیگر میرود . ولی مسئله خلق وخوی یک امر دیگر است ، غیر از مسئله آگاهی است . بهعبارت دیگر آگاهی به آموزشهای انسان ارتباط پیدا میکند وخلق و خوی به پرورشهای انسان . اگر بخواهند به انسان آگاهی بدهند باید اورا آموزش بدهند و اگر بخواهند به انسان خلق و خوی خاص بدهند ، باید او را همانگونه تربیت کنند ، عادت و پرورش دهند واین یک سلسله عوامل غیر از عامل آموزش میخواهد به این معنی که عامل آموزش ، شرط پرورش هست ولی شرط لازم است نه شرط کافی . نظریه اول که معیار انسانیت را تنها دانش میدانست خیال نمیکنم که چندان قابل باشد بعد عرض میکنم که چه اشخاصی همین نظریه را دنبال کردهاند . ولی نظریه دوم که سراغ خلق و خیو میرود طرفداران بیشتری دارد . اما تازه این مسئله مطرح است که کدام خلق وخوی معیار انسانیت است . در اینجا هم چند نظریه است . یکی اینکه آن خوئی که معیار انسانیت است ، محبت است ، انساندوستی است وما در