گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥
دانشمندان عالم شهرتش بیشتر است و واقعا هم شاید از همه دانشمندان عالم ، عالمتر بود انسانترین انسانهای زمان ما بوده است . نظریه دیگر اینست که انسانیت به دانش نیست . دانش البته شرطی است برای انسانیت . آگاهی و باخبر بودن ، روشن بودن به جهان ، به خود و به اجتماع را نمیشود نفی کرد اما این مسلما کافی نیست . اگر هم دخالتی دارد ، یکی از پایههای انسانیت است . تازه در اصل پایه بودنش هم حرف است که بعد عرض میکنم . این نظریه میگوید انسانیت به خلق و خوی است نه به دانش . خلق وخوی یک مسئله است وآگاهی مسئله دیگر . ممکن است انسان آگاه و دانا باشد و همه چیز را بداند ولی خلق وخوی او ، خلق وخوی انسانی نباشد بلکه خلق وخوی حیوانی باشد . چطور ؟ مثلا یک حیوان از نظر خلق و خوی تابع غرائزی است که با آن غرائز آفریده شده است . جبر غرائز بر او حکومت میکند . یعنی در مقابل غریزهاش یک اراده حاکم ندارد وحتی او همان غریزه خودش است و غیر از غریزه چیزی نیست . اگر میگوئیم سگ یک حیوان درنده و در عین حال باوفاست درندگی و وفا برای این حیوان غریزه است . اگر میگوئیم مورچه یک حیوان حریص یا مال اندیشه است ، حرص یامال اندیشی برای این حیوان یک غریزه است . جبر غریزه بر او حکومت میکند و بس . انسانهایی در جهان هستند که همان خلق و خوی حیوان را دارند یا به عبارت دیگر همان خلق وخوی اولی طبیعی را دارند ، خودشانرا بر اساس طرح انسانی نساختهاند ، خودشانرا تربیت نکردهاند ، انسان طبیعی هستند ، یک انسان صد در صد موافق طبیعت ، انسانی که در درون