گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤
بیش از این اجازه نمیداد . مگر باشمشیر و بانیروی جلاد که آی گردن این را بزن ، آی شکم آن را سفرهکن چقدر آدم را میشود کشت ؟ آدم بیست سال هم که حکومت بکند روزی سه چهار نفر را هم بکشد از سی هزار تا که دیگر بیشتر نمیشود . یا آن سزار امپراطور خوانخوار روم حداکثری که میتوانست جنایت بکند چه بود ؟ جانی بالفطره هم باشد ، میرود روی بلندی میایستد میگوید این شهر را آتش بزنید . شهر را آتش میزنند . شهر گر میگیرد و او لذت میبرد . ولی آیا میتواند دنیا را آتش بزند ؟ ابدا . تازه شهری که آنوقت آتش میزدند اصلا مگر میشد به اندازه تهران باشد ؟ ابدا . وسائل آنروز اجازه نمیداد . شهری به این وسعت و عظمت مثل تهران و شهرهای بزرگتر مولود تمدن جدید هستند . ولی امروز تمدن بشریت بجائی رسیده که اگر یک سزار پیدا بشود ، یک قدرت درجه اول دنیا پیدا بشود که یک جنون آنی به کلهاش بزند ، تمام بشریت از بین رفته است . صدر اعظم آلمان گفت اگر جنگ سوم جهانی رخ بدهد ، دیگر غالب ومغلوبی وجود نخواهد داشت . تا حالا در جنگ یکی غالب بود و دیگری مغلوب ولی اگر جنگ جهانی دیگری میان قدرتهای درجه اول جهان صورت بگیرد غالب و مغلوبی وجود نخواهد داشت یعنی غالب و مغلوب هر دو از میان میروند . واقعا بر اساس شرایط ظاهری حق باکی است ؟ حق باید بینهاست . اگر حساب بکنیم که دنیا به راستی روی انبار باروت است ، ازانبار باروت هم خطرناکتر ( دیگر باروت یعنی چه ؟ صد درجه بالاتر از انبار باروت ) ، و از میان رفتنش بافشار دادن چند تا دکمه میسر است ، حق با آنهائی است که به آینده دنیا بدبینند ،