گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
²ایاک نستعین »ای خدای نهان و پنهان! ما تنها تو را پرستش میکنیم و از تو کمک میگیریم ، از تو مدد میگیریم ، از تو نیرو میخواهیم . این ، استمداد است . در راهی که میرویم ، این نیروهایی را که تو به ما دادهای به کار میاندازیم ولی میدانیم که سر رشته تمام نیروها در دست توست ، از تو قوت میخواهیم ، از تو مدد میخواهیم ، از تو هدایت میخواهیم . شب جمعه است ، در دعای کمیل اینطور میخوانیم « یا رب ، یا رب ، یا رب ، قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمة جوانحی و هب لی الجد فی خشیتک و الدوام فی الاتصال بخدمتک » پروردگارا ، پروردگارا ، پروردگارا ! به اعضا و جوارح من نیرو بده ولی در راه خدمت خودت . خودتان را بنده آماده به خدمتنشان میدهید ، از خدا استمداد میکنید و نیرو میخواهید . نه تنها برای اعضا و جوارح خودم نیرو میخواهم ، برای دل خودم و برای عزم وتصمیم خودم هم از تونیرو میخواهم . خدایا به دل من عزم و تصمیم بده ، اراده مرا محکم کن . اصلا دعا یعنی چه ؟ بسیار خوب ، ایمان دارم به غیب برای خودش ، من برای خودم ؟ نه ، نکتهای میگویند که حرف خوبی است . میگویند یکی از تفاوتهایی که میان فلسفه الهی و دین ومذهب هست ، اینست که فلسفه الهی ( البته فلسفههای الهی ای که از مذهب مثل اسلام استمداد نکردهاند ) حداکثر به خدایی جدای از عالم ، به غیبی جدای از شهادت اعتقاد دارند . مثل یک آدم ستاره شناس که مثلا میگوید در منظومه شمسی ستارهای کشف شد به نام نپتون ، در کهکشان چنین چیزی کشف شد . خوب ، هست که هست ، به من چه مربوط ؟ ولی در دین ،