گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
مرتکب میشود و شکل علمی هم به آن میدهد همین است ، کهخیال بکند حواسی که به او در دنیا و در این طبیعت داده شده است ، برای این است که هر چه در این دنیا هست را با همین حواس کشف بکند به طوری که اگر چیزی را با حواس خودش درک نکرد ، آنرا نفی کند و بگوید وجود ندارد چرا که اگر میبود من با دست خودم آنرا لمس میکردم ، با چشم خودم آنرا میدیدم یا با گوش خودم آنرا میشنیدم یا با ذائقه خودم آنرا میچشیدم . تمام چیزهائی را که انسان باید به آنها ایمان داشته باشد ، قرآن با کلمه غیب بیان کرده است . ایمان به اینکه حقایق و واقعیتهایی هست که از حدود حواس من بیرون است . پس با چه چیزی من وجود آنها را قبول بکنم ؟ راه دیگری به انسان نشان داده شده است ، دلائلی به انسان داده شده که از راه آنها میتواند غیب را قبول کند . البته این هم معلوم است که معنای اینکه قرآن میگوید مؤمنین کسانی هستند که ایمان به غیب میآورند ، این نیست که هر چیزی را که به شکل امر نهانی به ماگفتند بگوئیم من لشکری از جن دارم که چنین است و چنان ، چنین و چنان میکند ، بگوئیم : الذین یؤمنون بالغیب ، به ماگفته شده است که به غیب ایمان داشته باشید پس ماباید به ادعای این جن گیر هم ایمان داشته باشیم . اینکه آن غیب چیست ، در جاهای دیگر قرآن و در غیر قرآن توضیح داده شده است . نگفتم به هر اعائی که به صورت غیب باشد باید ایمان آورد بلکه نباید منکر غیب بود . منکر حقایق نهانی نباید بود . حالا اگر شما بگوئید که انسان ازچه راهی میتواند به غیب ایمان بیاورد ، من عرض میکنم مراحلی دارد . اولین