گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
گیرم به خدا و قیامت معتقد نیستید ولی اینمقدار احساس شرافت در خودتان
بکنید ، یک انسان شریف یک کسی که بوئی از انسانیت برده باشد دست به
چنین کاری که شما زدید نمیزند . گفتند چه میگویی فرزند فاطمه ؟ ما چه
کاری بر خلاف حریت کردیم . فرمود : « انا اقاتلکم و انتم تقاتلوننی و
النساء لیس علیهن جناح » [١] .
در خطابههائی که امام در بین راه خوانده است کرامت و بزرگواری موج
میزند . ازاولین خطابهای که در مکه خوانده است تا آخرین آنها . خطابهای
که در مکه خوانده است چنین شروع میشود :
« خط الموت علی ولد آدم مخط القلادش علی جیدالفتاش » تا آن آخر که
میفرماید : « فمن کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل
معنا فاننی راحل مصبحا ان شاء الله » [٢] میخواهد بگوید که اصلا روح من
به من اجازه نمیدهد که این اوضاع فاسد را ببینم و زنده باشم تا چه رسد که
بخواهم خودم هم جزء اینها شوم « انی لا اری الموت الا سعادش و الحیوش مع
الظالمین الا برما » [٢] من برای خودم افتخار میدانم که در میان چنین
جمعیتی نباشم . زندگی با این ستمگران برای من خستگی است ، ملالت است ،
کسالت است ، افسردگی روح است .
در بین راه خیلی اشخاص با امام برخورد داشتند . صحبتهایی میکردند و
اغلب همان نصیحتهای پدرانهای را میکردند که هر تنبلی میکند ، ای آقا
اوضاع خیلی خطرناک است بروید خودتانرا بکشتن ندهید . در جواب یکی از
اینها فرمود من به تو همان را میگویم
[١] لهوف ص . ١٠٥ [٢] لهوف ص . ٥٣ [٣] لهوف ص . ٦٩