گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
حیوانی را توصیه میکند که فراموش بکنید ولی یک تولد دیگر ، یک ولادت دیگر در روح شما میخواهد . میخواهد یک خود دیگر ، یک منش دیگر در وجود شما زنده شود . شاید دوازده سال پیش یا بیشتر بود که من متوجه این نکته شدم وبعد هم که اقبالنامه آقای سید غلامرضا سعیدی را خواندم دیدم که اقبال لاهوری متوجه این نکته شده است . مطلبی را تحت عنوان فلسفه خودی بیان کرده و مقصودش این است که خودی خودت را باز یاب ، خودی انسانی خودت را بازیاب . اصلا اسلام یکی از عقوبتهای الهی را این میداند که خدا انسانرا بشکلی در میآورد که خودش را فراموش کند : « و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم »[١] ، از کسانی مباشید که خداوند را فراموش میکنند و در نتیجه فراموش کردن خدا ، خدا آنها را معاقب میکند . عقابشاین است که خودشان را فراموش میکنند . میگوید " خود " اما آن خودی که قرآن میگوید یادت باشد ، چیست ؟ نمیگوید شهوتت یادت باشد نمیگوید جاه طلبیت یادت باشد نمیگوید پول پرستیت یادت باشد میگوید اینها را فراموش کن خودت یادت باشد . تو این نیستی ، تو برتر از این هستی ، تو یک انسانیتی هستی ، یک شخصیتی هستی ، یک منشی هستی که وقتی آن منش را در خودت بیابی خودت را یکپارچه نور میبینی ، خودت را یکپارچه عظمت و قدرت میبینی خودت را یکپارچه شرافت میبینی آنرا فراموش نکن والا شما چه کسی را در دنیا پیدا میکنید که بیش از علی ( ع ) مردم را دعوت بتقوی کرده باشد ؟ ( اینها تأمل دارد ، تفکر دارد باید درباره اینها فکر کرد ) چه
[١] سوره حشر ، آیه . ١٩