گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
محکوم حکم من باشد ، من امر کنم و او اطاعت کند ، من باید آمر باشم و او مطیع . در مقابل پلیدیها برای نفس خودش ، برای روح خودش احساس بزرگی میکند . مثلا انسانی اساسا روحش به او اجازه نمیدهد که دروغ بگوید ، اصلا دروغ را پستی میدادند ، در روح خودش احساس علو میکند . آن بزرگی در مقابل کوچکی است ، در مقابل کمی است . این بزرگی که به آن بزرگواری میگوئیم در مقابل دنائت و پستی است . انسان در روح خود احساس بزرگواری میکند یعنی یک شرافتی را در خودش درک میکند که به موجب آن از دنائتها احتراز دارد . آن آدم جاه پرست برای جاه پرستی آنقدر اهمیت قائل است که میگوید آقا زندگی اگر هست اینست که آدم مثل شیر زندگی کند نه مثل گوسفند ، یعنی بدرد نه اینکه دیگری او را بدرد . موسولینی دیکتاتور معروف ایتالیا به یکی از دوستانش گفته بود من ترجیح میدهم که یک سال شیر زندگی کنم تا اینکه صد سال گوسفند زندگی کنم . اینکه یک سال شیر باشم ، دیگران را بخورم و طمعه خودم بکنم بهتر از اینست که صد سال گوسفند باشم و آماده خورده شدن در کام یک شیر باشم . این را گفت و مرتب به دوستش یک پولی میداد و میگفت خواهش میکنم که این جمله را تا من زنده هستم در جایی نقل نکن . چرا ؟ به جهت اینکه من با این شرط میتوانم شیر باشم که مردم گوسفند باشند اما اگر مردم این جمله را بفهمند آنها هم میخواهند مثل موسولینی باشند ، مثل من شیر باشند . اگر آنها هم بخواهند مثل من شیر باشند دیگرمن نمیتوانم شیر باشم . آنها باید گوسفند باشند که من شیر باشم . در این ، بزرگی هست امابزرگواری نیست .