گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨
راه علم است . آن دیگری یک افزون طلب بزرگ است که همیشه دنبال ثروت میرود و ثروت برای او هدف است ، یک شهوت بزرگ است ، یک حرص بزرگ است . دیگری یک رقابت بزرگ است ، دیگری یک کینه توزی بزرگ است ، دیگری یک حسات بزرگ است ، دیگری یک جاه طلبی بزرگ است . تمام اینها خود پرستیهای بزرگ هستند . هیچیک از اینها را نمیشود بزرگواری گفت . بزرگی هست ولی بزرگواری نیست . مسالهای است که از جنبه روانی و فلسفی بسیار قابل توجه است و آن اینکه انسان در ضمیر و روح و روان خودش و به تعبیر قرآن در فطرت خودش غیر از اینگونه بزرگیها که بازگشتش به خود پرستیهای بزرگ است یک نوع احساس بزرگی دیگری در وجود خود میکند که از این نوعها نیست . آنرا باید گفت انسانیت بزرگ . و من هنوز نتوانستهام بفهمم که این آقایان مادیین ، ماتریالیستها ، اینها را چگونه میتوانند توجیه بکنند ؟ آخر این چه احساسی است در بشر یا لااقل در بعضی از افراد بشر ( البته در عموم افراد بشر هست ولی در بعضی این چراغ یا خاموش است یا خیلی ضعیف و در بعضی دیگر کاملا روشن است ) که گاهی در روح خودش احساس شرافت میکند یعنی بزرگی را بصورت شرافت احساس میکند . این یک انسان بزرگ است نه یک خود پرست بزرگ . بالاتر از خود پرستی است . به خاطر احساس یک شرافت و بزرگواری پا روی خود پرستی میگذارد . چطور ؟ این آدم میخواهد بزرگ باشد اما دنبال این نیست که بزرگتر ازفلان آدم باشم ، فلان آدم فلان مقدار ثروت دارد من از او بیشتر داشته باشم ، فلان آدم فقط