گفتارهای معنوی - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨
انتخاب میکنند . بر میگردد به کشور خودش ، از او استقبال میکنند ، گل به گردنش میاندازند ، درجهاش را بالا میبرند ، حقوقش را زیاد میکنند ، عکسش را در روزنامهها میاندازند ، تشویقش میکنند ، اما خیانت آنقدر عظیم بوده است ، معصیت آنقدر بزرگ بوده است که وجدان چنین قسی القلبی را هم بیدار میکند ، یعنی آنقدر ضربه بر روح شدید است که در یک چنین زمینه روحی آدم قسی القلبی هم باز عکس العمل پیدا میشود . همین آدم در مجالس که مینشیند ، تبسم میکند ، نقل میکند چنین کردم و چنان ، اما وقتی که با خود خلوت میکند ، خودش با خودش است ، در بستر میخواهد بخوابد ، یکمرتبه آن منظره در نظرش مجسم میشود ، ای وای این من بودم که چنین جنایتی کردم ! ای وای چه جنایت بزرگی مرتکب شدم ! در نتیجه همین آدم دیوانه میشود و کارش به تیمارستان میکشد . چرا ؟ جنایت خیلی بزررگ بوده است . بشر بن از طاش یکی از سرداران معاویه ، بسیار مردقسی القلب و عجیبی است . یکی از سیاستهائی که معاویه برای مضطر و بیچاره کردن علی ( ع ) انتخاب کرده بود این بود که یک مرد جانی نظیر " بسر " یا " سفیان غامدی " رادر رأس یک سپاه میفرستاد داخل مرزهای علی بن ابیطالب و میگفت دیگر به بی گناه و با گناه نگاه نکنید ( نظیر همین کاری که امروز اسرائیل باکشورهای اسلامی انجام میدهد ) برای مستأصل کردن اینها بروید شبیخون بزنید ، به آتش بکشید ، باگناه و بی گناه را بکشید ، به صغیر وکبیر رحم نکنید . مالشان راببرید . این کار را میکردند . یک مرتبه همین