كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٦ - مسألة ٢ الاحوط أن يكون الايجاب فى النكاح الدائم بلفظى «انكحت» أو «زوجّت»
فرمودهاند كه باب نكاح خصوصيّتى دارد كه ابواب ديگر ندارد و بايد قبول زوج مقدّم بر ايجاب زوجه شود و آن خصوصيّت عبارتست از استيحاء المرأة فى ابتداء الكلام، حياى زن ايجاب مىكند كه تقديم ايجاب نكند، حتى در وكالت عقد نكاح هم وكيل وقتى مىخواهد از زوجه وكالت بگيرد اوّل خود قبول مىكند يعنى مىگويد دوشيزه مكرمة آيا وكيل هستم پس به همين جهت شارع مقدّس اجازه داده است كه قبول زوج مقدّم شود.
جواب از كلام شهيد ثانى:
جواب اين مطلب روشن و كلام ايشان مجرّد استحسان است. اگر اركان عقد باطل است و ايجاب و قبول صحيح نيست حياء مرأة نمىتواند عقد را درست كند بله مىشود اين استحسان را وسيله قرار داد كه براى رعايت استحياء ايجاب از ناحيه شوهر و قبول از ناحيه زن باشد.
اضف الى ذلك؛ اگر شما مىگوئيد زن به خاطر حيائى كه دارد مقدّم در ايجاب نمىشود وكيلش چرا اين كار را نكند، در وكيل كه استحيائى نيست. تا اينجا روايات خاصه هم پشتيبان ما هم هستند.
آيا مىتوان به عمومات ادلّه نكاح هم استدلال كرد، به عنوان مثال قرآن مىفرمايد: «وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ» يعنى وسائل نكاح را فراهم كنيد حال وقتى صيغه خوانده مىشود، گاهى ايجاب بر قبول و گاهى قبول بر ايجاب مقدم مىشود، پس بگوييم آيه عام است و صورت تقديم قبول و تأخير آن را شامل مىشود، آيا اين عمومات در مقام بيان اين نكته هستند؟ جاى بحث دارد.
نتيجه: بيشترين تكيه ما در اين مسأله بر مقتضاى قاعده و روايات خاصه است.
٧٠ ادامه م ١ و م ٢ (الفاظ الايجاب و القبول) ..... ٢/ ١٢/ ٧٨
بقى هنا شىء:
به حديثى از «سهل ساعدى» بر جواز تقديم قبول بر ايجاب استدلال شده است، اين حديث هم از طرق عامه و هم از طرق خاصّه نقل شده است:
* ... عن سهل بن سعد الساعدى، انّ امرأة أتت النبى صلى الله عليه و آله فقالت: يا رسول اللَّه انّى قد وهبت نفسى لك
(منظور نكاح بدون مهر است)
فقامت قياماً طويلًا، فقام رجل فقال: يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، زوجّنىها ان لم تكن لك بها حاجة،
(شاهد در اين «زوّجنىها» است كه مىخواهند آن را قبول مقدّم بگيرند)
فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: هل عندك من شىء تصدّقها ايّاه فقال ما عندي الّا ازارى هذا
(غير از اين ازار چيزى ندارم)
فقال النبى صلى الله عليه و آله انْ أعطيتها ايّاه جلست لا ازار لك
(اگر بخواهى اين را مهر قرار دهى كه بدون ازار مىشوى)،
فالتمس شيئاً فقال: ما أجد شيئاً قال التمس و لو خاتماً من حديد
(چيز ديگرى را و لو خاتم من حديد مهر زن قرار بده)
فالتمس فلم يجد شيئاً فقال له رسول اللّه صلى الله عليه و آله هل معك من القرآن شىء؟
(آيا چيزى از قرآن مىدانى)
قال: نعم سورة كذا و سورة كذا لسور سمّاها فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: قد زوّجتكها بما معك من القرآن رواه البخارى فى الصحيح ...
و أخرجه مسلم .... [١]
مطابق اين نقل در ذيل روايت «قبلت» وجود ندارد و معلوم مىشود كه به همان «زوجّنيها» كه جلوتر آمده بود قناعت شده و اگر «قبلت» در عبارت بود براى ما نقل مىشد، از اينجا معلوم مىشود كه به اين اندازه فاصله بين ايجاب و قبول اشكالى ندارد.
اين حديث در منابع شيعه با اسناد معتبر نقل شده است:
* ... عن محمّد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السلام قال: جاءت امرأة الى النبى صلى الله عليه و آله فقالت: زوجّنى
(با روايت قبل فرق دارد و در واقع استدعا است)
فقال: من لهذه؟ فقام رجل، فقال انا يا رسول اللَّه قال: ما تعطيها؟ قال: ما لى شىءٌ الى ان قال فقال: أ تحسن شيئاً من القرآن قال:
نعم قال: قد زوجتكها على ما تحسن من القرآن فعلهما ايّاه. [٢]
آيا عبارت «انا يا رسول اللَّه» را ايجاب از ناحيه زوج بدانيم يا قبول از ناحيه زوج كه مقدم شده است؟
بعضى براى تقديم قبول بر ايجاب به آن استدلال كردهاند ولى طبق بيان ما ديگر نوبت به اين بحثها نمىرسد و نياز زيادى به اين روايت نداريم و مشكل با نبود اين روايت هم حل است.
[مسألة ٢: الاحوط أن يكون الايجاب فى النكاح الدائم بلفظى «انكحت» أو «زوجّت»]
مسألة ٢: الاحوط أن يكون الايجاب فى النكاح الدائم بلفظى «انكحت» أو «زوجّت» فلا يوقع بلفظ «متعت» على الاحوط و ان كان الاقوى وقوعه به مع الاتيان بما يجعله ظاهراً فى الدوام، و لا يوقع بمثل «بعت» أو «وهبت» أو «ملّكت» أو «آجرت» و أن يكون القبول بلفظ «قبلت» أو «رضيت» و يجوز الاقتصار فى القبول بذكر «قبلت»
[١] ج ٧، ص ٢٤٢.
[٢] وسائل، ج ١٤، ح ٣، باب ١ از ابواب عقد نكاح و كافى، ج ٥، ص ٣٨٠.