كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٨ - الفرع الثانى نساء اهل البوادى
پس به فرض كه اين سه روايت كامل بوده و يا اين كه فقط روايت آخر كامل باشد، با مبانى فقه ما نمىسازد و اينها از احاديثى است كه يُرَدُّ علمها الى أهلها و معنى ندارد كه بتوانيم يهود و نصارى را، در كشورهاى اسلامى خريدوفروش كنيم.
پس معناى اين روايات را نمىفهميم، شايد روات خطا كردهاند، و قرائنى بوده و حذف شده، على كل حالٍ صغراى ما با اين روايات و مشكلات ثابت نمىشود.
و امّا الكبرى:
كبرى مسلّم است كه نظر به رئوس و شعور اماء جايز است و دليل آن به قول صاحب جواهر سيره است، يعنى سيره بوده است كه اماء سرهايشان را نمىپوشاندند و اگر نظر به اينها حرام بوده نبايد در محيط مسلمين سرهايشان را باز مىگذاشتند. در تفسير آيه جلباب:
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لنسائك وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ...» گفته شد كه از اين آيه معلوم مىشود كه كنيزها سر برهنه بودهاند پس با سيره و اشعار آيه جلباب و تأييد به نماز (كنيزها سربرهنه نماز مىخواندند) مىشود قبول كرد كه كبرى مسلّم است.
تلخص مما ذكرنا: براى جواز نظر به نساء أهل ذمّه نبايد به دليل دوّم استدلال كنيم بلكه بهتر است به دليل اوّل يعنى احاديث خاصّهاى كه در اينجا وارد شده است، استدلال كنيم.
بقى هنا امورٌ:
الامر الاوّل: لا فرق بين اصناف الكفّار
در روايات ما تعبير «اهل ذمّه» بود آيا بين كفّار اهل ذمّه (كافرانى كه در بلاد اسلامى در كنار مسلمين زندگى مىكنند) و كفّار حربى (كافرانى كه با مسلمانان در جنگ هستند) و كفّار مُهادن (كافرانى كه با مسلمانان براى مدّت معيّنى قرارداد آتش بس دارند) و كفّار مستأمن (كافرانى كه مسلمانان به آنها أمان دادهاند).
انصاف اين است كه به چند دليل بين اينها تفاوتى نيست، زيرا:
١- قياس اولويت:
نظر كردن به نساء أهل ذمه كه احترام نسبى دارند با آن دو شرط جايز است بقيّه كه احترامشان كمتر است به طريق اولى جايز است.
٢- اطلاق علوج:
تعبير «عُلوج» كه در احاديث بود به معنى «مطلق الكفّار» يا «كفار عجم» است.
٣- تعليل روايت «عبّاد بن صهيب»:
مىفرمود:
«لانهنّ اذا نهين لا ينتهين»
اين علّت در همه كفّار است و منحصر به أهل ذمّه نيست.
الأمر الثانى: مقدار النظر
حال كه نظر به اهل ذمه يا مطلق كفّار جايز است، مقدار آن چقدر است؟
ظاهر همان است كه در عروه و تحرير فرمودهاند:
الاحوط الاقتصار على المقدار الذي جرت عادتهن على عدم ستره (مقدار متعارف). [١]
پس نظر به تمام بدن جايز نيست، چون در بسيارى از احاديث ما تعبير «رءوسهن» مثل روايت قرب الاسناد يا «شعورهنّ» مثل روايت سكونى بود و معلوم مىشود كه بيش از اين جايز نيست و فقط يك روايت (جعفريات) داشتيم كه تعبير «ابدانهنّ» هم داشت كه به قرينه روايت سكونى و قرب الاسناد آن را بر مقدار متعارف حمل مىكنيم.
الامر الثالث: هل يمكن اجبارهنّ على الحجاب
اگر حضور زنان اهل ذمّه با حالت مُكَشّفه در جامعه اسلامى منشأ فساد يا باعث جسور شدن زنان بىبندوبار از مسلمين شود، حكومت اسلامى مىتواند جلوى آنها را گرفته و وادار به حجاب كند.
هذا تمام الكلام فى الفرع الاول (نساء اهل الكتاب).
الفرع الثانى: نساء اهل البوادى
آيا نگاه كردن به نساء أهل بوادى (مثل اعراب و روستائىها) جايز است؟
مرحوم صاحب عروه در ذيل مسأله ٢٧ و مرحوم امام در تحرير مىفرمايند مشكل است، در حالى كه روايت «عبّاد بن صهيب» مىگفت نگاه كردن مانعى ندارد و تعليل هم داشت ساير اصحاب هم در كنار احكام اهل ذمّه در باب نظر، در مورد اهل بوادى بحث نكردهاند.
عدّهاى چنين گفتهاند كه علّت عدم بحث از اهل بوادى به خاطر ثقه نبودن «عبّاد بن صهيب» و محجور بودن روايتش عند الاصحاب است.
[١] عروة، ج ٢، ص ٨٠٢، م ٢٧.