كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥ - ١- روايات خاصّه
در نسخه ديگر
«الى نساء أهل الذّمة»
دارد در اين صورت معنى وسيعى است كه غير از موها را هم شامل مىشود.)
و قال: ينزل المسلمون على اهل الذمة فى أسفارهم و حاجاتهم و لا ينزل المسلم على المسلم الّا باذنه. [١]
«ابى البخترى» را شخص ضعيف و كذّابى مىدانند، علاوه بر اين روايت از قرب الاسناد است كه ضعيف است.
آيا ذيل روايت به منزله علّت است؟ در شرايط ذمّه آمده است كه مسلمانان بر آنها به عنوان مهمان ناخوانده وارد مىشوند و آنها بايد پذيرائى كنند، بنابراين ممكن است وقتى مسلمانان به خانه أهل ذمّه وارد مىشوند آنها حجاب نداشته باشند پس كأنّ حاجت و ضرورتى هست و لااقل حكمت حكم است.
* الجعفريّات
(از كتابهائى است كه محل بحث است)
... عن على عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ليس لنساء أهل الذمّة حرمة، لا بأس بالنّظر اليهنّ ما لم يتعمّد
(دو معنى دارد، يك معنى اين است كه «چشمش افتاد» كه اين معنى با جمله اوّل سازگار نيست و معنى ديگر «ما لم يتلذّذ» است). [٢]
دلالت اين روايت هم خوب است ولى سندى ندارد.
٤٥ ادامه مسئله ٢٧ ..... ٢٥/ ١٠/ ٧٨
* ... و بهذا الاسناد قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ليس لنساء أهل الذمّة حرمة، لا بأس بالنظر الى وجوههنّ و شعورهنّ و نحورهنّ و بدنهنّ، ما لم يتعمّد ذلك
(منظور از «بدنهنّ» لخت مادر زاد نيست بلكه آن مقدارى است كه عرفاً بيرون مىگذارند). [٣]
اسناد اين چهار حديث داراى اشكال است ولى متعدّد و معمولٌ بهاست بنابراين اگر غير از اين چهار حديث، حديث ديگرى هم نبود كافى بود.
حديث پنجمى هم داريم كه از «عبّاد بن صهيب» است و اختلاف نُسخ دارد و من العجائب مرحوم صاحب جواهر به اين حديث بر ضد فتواى مشهور استدلال كرده است.
صاحب جواهر [٤] روايت را از كتب صدوق اينطور نقل مىكند:
عن عبّاد بن صهيب عن الصادق عليه السلام: لا بأس بالنظر الى نساء أهل تهامة
(بخش جنوبى جزيرة العرب و گاهى به خود مكّه هم مىگويند)
و الاعراب و اهل البوادى من أهل الذمّة و العلوج
(جمع «عِلْج» به معنى «الكفّار العجم» و گاهى هم به مطلق كفّار «علوج» مىگفتند)
لانهنّ لا ينتهين اذا نهين. [٥]
از نظر سند: كسى كه اشكالى داشته باشد در سند نيست جز «عبّاد» كه از اصحاب امام صادق عليه السلام است و در اين كه از اهل سنّت بوده بحثى نيست و بعضى گفتهاند كه بَتَرى است (زيدىها دو بخش هستند، زيدىهاى شيعه و زيدهاى سنّى، كه «عبّاد» يا زيدى سنى است و يا سنّى است) و امّا از نظر وثاقت آقاى خوئى در معجم رجال الحديث از نجاشى و على بن ابراهيم نقل مىكند كه او را توثيق كردهاند پس جاى ترديد نيست، تنها نكتهاى كه در نظر بعضى سبب ابهام شده روايتى است كه در كتب رجاليّه نقل شده و مرحوم آقاى خوئى هم دارد و آن حديث اين است كه «عبّاد» در حالت طواف چشمش به امام صادق عليه السلام افتاد و از پشت سر لباس حضرت را گرفته، و به امام مىگويد:
لباس به اين تمييزى چيست كه شما پوشيدهايد- كنايه از اين كه جدّ شما حضرت على عليه السلام چنين لباسى نمىپوشيد شما چرا پوشيدهايد؟- امام عليه السلام جواب قاطع و دندانشكنى به او مىدهند و مىفرمايند اولًا، اين لباس قيمتى نيست و ثانياً، ما در عصر و زمانى زندگى مىكنيم كه اگر مثل على عليه السلام لباس كرباسى بپوشم مىگويند او هم مثل عبّاد رياكار است. حال مىگويند «عبّاد» كه چنين حرفى به امام صادق عليه السلام زده است، پس نمىتواند ثقه باشد.
قلنا: اين شخص «عباد بن صهيب» نيست بلكه «عبّاد بن كثير» است كه زاهدنما بود. نتيجه اين كه لااقل حديث مشكوك است و به خاطر اين حديث مشكوك نمىتوان جلوى توثيق دو بزرگوار را گرفت. عبّاد مجموعاً بيست و هفت حديث در كتب فقهى دارد پس ما حديث عباد را صحيح دانستيم و از نظر سند مشكلى ندارد.
از نظر دلالت: از دو جهت دلالت دارد:
١- در اين نسخه «اهل الذّمة» و «علوج» را هم دارد كه آنها هم كفّار هستند (يا كفّار عجم يا مطلق الكفّار).
٢- تعليل در اين روايت تعليل خوبى است
(لانهنّ اذا نهين
[١] ح ٢، باب ١١٢ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٢] مستدرك، ج ١٤، ح ١، باب ٨٧ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٣] مستدرك ج ١٤، ح ٢، باب ٨٧ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٤] ج ٢٩، ص ٦٩.
[٥] جواهر، ج ٢٩، ص ٦٩.