كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١ - طايفه ثانية احاديث خاصّهاى است كه در خصوص نظر و لمس وارد شده است
عيسى كه در سند روايت وجود دارد از او روايت مىكند، پس سند مشكلى ندارد.
اين روايت در مورد نظر است ولى تصوّر ما اين است كه لمس را هم شامل مىشود چون سؤال از شكستگى و جرح است كه لمس نياز دارد.
* دعائم الاسلام: عن أبى جعفر محمّد بن على
(امام باقر عليه السلام)
انّه سئل عن المرأة تصيبها العلّة فى جسدها أ يصلح أن يعالجها الرّجل؟
قال: إذا اضطرّت الى ذلك فلا بأس. [١]
اين حديث مرسله است و سندى ندارد ولى دلالتش خوب است و لمس و نظر را شامل مىشود چون معالجه گاهى با نظر است و گاهى لمس را هم لازم دارد.
* ... عن ابن وهب، عن أبى عبد اللّه عليه السلام قال: قال امير المؤمنين عليه السلام:
اذا ماتت المرأة و فى بطنها ولد يتحرّك شُقَّ بطنها و يُخْرَجُ الولد، و قال: فى المرأة تموت فى بطنها الولد فيتخوّفُ عليها، قال: لا بأس أن يُدْخِلَ الرجل يده فيقطّعه و يُخْرِجَه. [٢]
از نظر دلالت امام علاوه بر نظر بالاترين نوع لمس (داخل كردن دست در رحم مادر) را عنوان مىكند و اجازه مىفرمايد، چون ضرورت است و جان مادر در خطر است.
در اين سند «ابن وهب» محلّ بحث است مرحوم آية اللّه خوئى در معجم رجال مىفرمايد ابن وهب همان «معاوية ابن وهب» و از ثقات است كه روايات زيادى هم در كتب ما دارد ولى اگر احتمال دهيم كه ابن وهب غير از معاوية بن وهب است در اين صورت سند حديث مشكل پيدا مىكند و اين حديث فقط مىتواند مؤيّد باشد.
* قال (على بن جعفر): و سألته عن الرّجل يكون ببطن فَخِذِه او اليته الجرح هل يصلح للمرأة أن تنظر اليه و تداويه؟ قال: اذا لم يكن عورةً فلا بأس. [٣]
اين حديث سلسله سند ندارد ولى معتبر است چون ظاهراً كتاب «على بن جعفر» نزد صاحب وسائل بوده و مستقيماً از او نقل مىكند.
معنى اين جواب چيست؟ كانّ اگر عورت باشد قاعده اهم و مهمّ جارى نمىشود، امّا اگر غير عورت باشد اشكالى ندارد.
احتمال دارد اين حديث را حمل بر محارم كنيم كه آيا محارم مىتوانند تمام بدن را ببينند يا نه، در اين صورت با اين حديث كلام مشهور درست مىشود، ولى احتمال ديگر اين است كه منظور نامحرم است و حالت اضطرار مراد است (كلمه اضطرار در روايت نيست) يعنى روايت نمىگويد كه دست رسى به مرد نيست ولى ما بايد آن را بر اضطرار حمل كنيم، اگر بر احتمال اوّل حمل كرديم از بحث ما خارج است ولى اگر بر اضطرار حمل كرديم مىتواند دليل بر بحث ما باشد. احتمال مىدهيم كه معنى دوّم اظهر باشد.
بعضى هم به احاديثى استدلال كردهاند كه در عصر پيامبر زنانى بودند كه در جنگها شركت مىكردند و جرّاح بودند، خصوصاً دو زن كه در بخيه كردن و دوختن جراحات تخصّص داشتند، البتّه بايد بررسى شود كه اين احاديث در منابع شيعه است يا عامّه كه در هر صورت حدّ اقل بعنوان مؤيّد مىتواند مورد استفاده قرار گيرد.
٣٥ ادامه مسئله ٢٢ ..... ١٩/ ٨/ ٧٨ مرحوم صاحب جواهر به حديثى استدلال كرده كه به نظر مىرسد از بحث ما بيگانه است. [٤]
مرحوم صاحب جواهر به مكاتبه «محمّد بن حسن الصفّار» كه از اصحاب امام حسن عسكرى عليه السلام است استدلال كرده كه زمان غيبت صغرى را ظاهراً درك كرده و مكاتباتى با امام داشته و استاد كلينى است. محمّد بن حسن صفّار مطلق، مجهول الحال است امّا آن كسى كه با امام حسن عسكرى عليه السلام مكاتباتى داشته «محمد بن حسن بن فرّوخ الصفار» است. اين همان كسى است كه شيخ طوسى مىگويد نامههائى به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشته و جوابهائى دارد. نجاشى كه از علماء رجال است در حق او مىگويد:
كان وجها فى اصحابنا القميّين ثقةٌ عظيم القدر، راجحاً قليل السقط فى الرواية له كُتب [٥]
. بعد هم از شيخ طوسى نقل مىكند كه مكاتباتى با امام عليه السلام داشته است بنابراين صفّار در اينجا همان صفّار معروف است كه از اعاظم و بزرگان است. و «وسايل» [٦] اين حديث را دارد ولى نه به اين عبارت بلكه عبارتى كه بدرد ما
[١] مستدرك الوسائل، ج ١٤، ح ١، باب ١٠١ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٢] الكافى، ج ٣، ص ١٥٥.
[٣] ح ٤، باب ١٣٠ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٤] جواهر، ج ٢٩، ص ٨٧.
[٥] رجال نجاشى، ص ٣٥٤.
[٦] ج ١٨، ح ١، باب ٤٣ از ابواب شهادت.