كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩ - ٢- روايات
طايفه ششم: ذيل روايت «عبّاد بن صهيب». [١]
اين روايت سابقاً گذشت و در مورد نگاه به باديهنشين بود «لا بأس بالنظر الى شعرها و جسدها ما لم يتعمّد ذلك» عمداً يعنى چه؟ يعنى به قصد لذّت است نه اينكه در مقابل سهواً باشد پس حتّى به زنانى هم كه نگاه كردن به آنها جايز است به قصد لذّت نمىتوان نگاه كرد.
[مسألة ١٩: لا يجوز للمرأة النّظر إلى الأجنبي كالعكس]
٢٦ مسئله ١٩ (لا يجوز للمرأة النظر الى الاجنبى) ..... ٥/ ٨/ ٧٨ مسألة ١٩: لا يجوز للمرأة النّظر إلى الأجنبي كالعكس (همان گونه كه مرد نگاه به زن نامحرم نمىكرد) و الأقرب استثناء الوجه و الكفّين.
اقوال:
ظاهر اين عبارت و عبارت بزرگان ديگر اين است كه همين قدر استثنا است. اين مسأله مانند مسئله سابق مفروغ عنها و مسلّم است.
مرحوم صاحب حدائق مىفرمايد:
الظّاهر أنّه لا خلاف فى تحريم نظر المرأة إلى الأجنبي، أعمى كان أو مُبصراً [٢] (اشاره به احاديث متعدّدى است كه در مورد زنان پيامبر آمده است).
مرحوم نراقى مىفرمايد:
و كلّ ما ذكر فيه جواز نظر الرجل إلى المرأة يجوز فيه العكس (وجه و كفّين) بالإجماع المركب [٣]
مراد از اجماع مركب، اين است كه آنهايى كه در مسئله سابق گفتند وجه و كفّين مستثنى است و آنهايى كه استثنا نكردند در اينجا هم همين را مىگويند يعنى آنچه كه در مورد نظر مرد به زن گفته شد در اينجا هم گفته مىشود و قول ثالثى نيست، پس اجماع مركب است.
صاحب رياض مىفرمايد:
و تتّحد المرأة مع الرّجل، فتمنع فى محل المنع لا فى غيره (غير محلّ منع) اجماعاً. [٤]
ابن قدامه در مغنى تقريباً همين مطلب را با كمى تفاوت دارد:
فامّا نظر المرأة الى الرجل ففيه روايتان: إحداهما لها النظر إلى ما ليس بعورة و الاخرى لا يجوز لها النّظر من الرجل الّا الى مثل ما ينظر اليه منها اختاره أبو بكر و هذا احد قولى الشافعى. [٥]
ادله:
عمده دليل در اينجا دو چيز است:
١- آيه
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ ...». [٦]
حذف متعلّق دليل بر عموم و قدر متيقّن آن نگاه كردن به مردان نامحرم است كه عام بوده، و حتى وجه و كفّين را هم مىگيرد، منتهى وجه و كفّين را بالاجماع يا اولويّت از آن خارج مىكنيم و ظاهر آيه هم وجوب است (امرِ به امر هم در حكم امر است).
٢- روايات:
روايات متعدّد است هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنّت. يكى از رواياتى كه به چند صورت نقل شده داستان «ابن ام مكتوم» نابينا است كه مؤذّن پيامبر بود، روزى وارد خانه پيامبر شد، پيامبر دستور داد كه زنان به او نگاه نكنند. اين روايت در طرق ما و اهل سنّت مختلف نقل شده است.
* محمد بن يعقوب، عن عدّة من اصحابنا
(شيوخ كلينى كه ثقات هستند)
، عن احمد بن أبى عبد اللّه قال: استأدن ابن أم مكتوم على النبى صلى الله عليه و آله و عنده عائشة و حفصة
(بعضى از روايات غير از اين است)
فقال لهما قوما فادخلا البيت، فقالتا: انّه اعمى فقال: ان لم يَرَكُما فانّكما تَرَيانِهِ [٧]
(نهى از نگاه است).
در اين سند استاد استاد كلينى از پيغمبر نقل مىكند، پس معلوم مىشود كه از اين سند خيلىها افتادهاند، بسيارى از روايات در وسايل و غير آن است كه ظاهرش مرسله نيست ولى در واقع مرسله است.
ابن قدامه در مغنى همين روايت را از طرق عامّه نقل مىكند ولى به جاى «عايشه» «ام سلّمه» آمده است و در آخرش هم دارد:
«أ فعمياوان أنتما و لا تبصرانه».. [٨]
* و عن أم سلمة قالت: كنت عند رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و عنده ميمونة فأقبل ابن امّ مكتوم و ذلك بعد أن امر بالحجاب، فقال: احتجبا، فقلنا يا رسول اللَّه أ ليس اعمى لا يبصرنا؟ قال: أ فعمياوان انتما أ لستما تبصرانه. [٩]
[١] ح ١، باب ١١٣ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٢] حدائق، ج ٢٣، ص ٦٥.
[٣] مستند، ج ١٦ ص ٦٣.
[٤] رياض، ج ١٠، ص ٧٢.
[٥] ج ٧، ص ٤٦٥.
[٦] آيه ٣١، سوره نور.
[٧] ح ١، باب ١٢٩ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٨] ج ٧، ص ٤٦٥.
[٩] ح ٤، باب ١٢٩ از ابواب مقدّمات نكاح.